ادعای جایگزینی حدود ۹۰ درصد از نفت عبوری از تنگه هرمز، اگرچه در نگاه نخست نشانهای از افزایش تابآوری بازار جهانی نفت به نظر میرسد، اما واقعیت آن است که میان «مدیریت موقت شوک عرضه» و «جایگزینی پایدار یک گلوگاه راهبردی» تفاوتی بنیادین وجود دارد. افزایش صادرات آمریکا، استفاده از خطوط لوله جایگزین، آزادسازی ذخایر استراتژیک و حتی کاهش واردات چین، همگی ابزارهایی برای مهار بحران در کوتاهمدت هستند، نه راهحلهایی برای حذف وابستگی ساختاری جهان به تنگه هرمز.
به گزارش تجرات آسان؛ روزانه حدود ۱۷ تا ۲۰ میلیون بشکه نفت و میعانات از تنگه هرمز عبور میکند و همین موضوع، این آبراه را به مهمترین گلوگاه انرژی جهان تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، برخی تحلیلگران مدعیاند که بازار جهانی نفت توانسته است نزدیک به ۹۰ درصد از این حجم را از طریق خطوط لوله بایپس، افزایش صادرات آمریکا، آزادسازی ذخایر استراتژیک و کاهش تقاضا جبران کند.
اما این ارزیابی، ظرفیتهای اضطراری بازار را با جایگزینی بلندمدت یک مسیر راهبردی اشتباه گرفته است.
ظرفیت محدود مسیرهای جایگزین
خطوط لوله عربستان سعودی، امارات و عراق تنها بخشی از نفت منطقه را بدون عبور از تنگه هرمز منتقل میکنند و مجموع ظرفیت آنها فاصله قابل توجهی با حجم نفت عبوری از این آبراه دارد. افزون بر این، بخش عمده صادرات کشورهای حاشیه خلیج فارس همچنان به تنگه هرمز وابسته است و در صورت انسداد طولانیمدت، این ظرفیتهای جایگزین به سرعت به سقف عملیاتی خود خواهند رسید.
آمریکا نمیتواند یکشبه جای خلیج فارس را بگیرد
رشد تولید و صادرات نفت آمریکا حاصل سالها سرمایهگذاری در صنعت شیل است و ظرفیت مازاد محدودی برای افزایش سریع عرضه وجود دارد. علاوه بر این، تفاوت کیفیت نفت و موقعیت جغرافیایی سبب میشود نفت آمریکا نتواند به طور کامل جایگزین نفت خاورمیانه برای تمامی پالایشگاههای آسیایی و اروپایی شود.
ذخایر استراتژیک؛ مُسکن، نه درمان
آزادسازی ذخایر استراتژیک نفتی، ابزاری برای مقابله با اختلالهای کوتاهمدت است. این ذخایر محدود هستند و پس از مصرف باید دوباره بازسازی شوند. بنابراین، استفاده از آنها را نمیتوان به عنوان جایگزینی پایدار برای جریان مستمر عرضه از خلیج فارس در نظر گرفت.
کاهش واردات چین و تخریب تقاضا؛ نشانه ضعف، نه راهحل
کاهش واردات چین یا افت تقاضای جهانی در نتیجه افزایش قیمتها و رکود اقتصادی، بیش از آنکه نشانه موفقیت بازار در جایگزینی نفت هرمز باشد، بیانگر هزینههای سنگین ناشی از اختلال عرضه است. «تخریب تقاضا» در واقع به معنای کاهش مصرف به واسطه فشارهای اقتصادی است و نه ایجاد یک ظرفیت جایگزین جدید.
در مجموع واقعیت این است که بازار جهانی نفت امروز نسبت به دهههای گذشته انعطافپذیرتر شده و ابزارهای بیشتری برای مقابله با شوکهای کوتاهمدت در اختیار دارد. با این حال، این موضوع به معنای پایان اهمیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز نیست. هیچیک از عوامل مورد اشاره، چه افزایش صادرات آمریکا و چه خطوط لوله جایگزین یا ذخایر استراتژیک، قادر نیستند در بلندمدت جایگزین پایدار برای جریان عظیم نفت عبوری از این گذرگاه باشند.
از این رو، انسداد طولانیمدت تنگه هرمز همچنان یکی از بزرگترین ریسکهای ساختاری بازار انرژی جهان محسوب میشود و ادعای «جایگزینی ۹۰ درصدی هرمز» بیش از آنکه بیانگر حذف این وابستگی باشد، نشاندهنده توان بازار برای مدیریت موقت یک بحران است.
