در بازار سنتی انرژی، هزینه تولید، کیفیت، حمل، عرضه و تقاضا ستونهای اصلی قیمتگذاری بودند. اما افزایش نااطمینانی ژئوپلیتیکی یک مؤلفه تازه را برجسته کرده است: امنیت عرضه.
به گزارش تجارت آسان، تا پیش از جنگ خلیج فارس شاید مولفه امنیت به این شدت در قیمتگذاری صادارت به ویژت در حوزه انرژی بیشتر یک متغیر همیشه در دسترس بود و بازرها چندان تجربه عینی از میزان تاثیر امنیت بر قیمت نفت و انرژی نداشتند. اما در ماه های اخیر امنیت، متغیر تازه قیمتگذاری انرژی و کالاهای صادارتی شده است. در نتیجه اینکه کالا واقعاً تولید شود، از مسیر عبور کند، بیمه شود، وجه آن منتقل شود و در زمان مقرر به مقصد برسد، میتواند بخشی از ارزش اقتصادی آن باشد. در بخش پایانی گفتوگو با رضا راسخ تحلیلگر حوزه انرژی، از مرحلهای صحبت میکنیم که بحران دیگر فقط قیمت نفت را بالا و پایین نمیبرد؛ بلکه قراردادها، مبادی خرید، ذخایر استراتژیک، روشهای پرداخت و حتی تعریف کالای ارزان را تغییر میدهد.
سؤال: اگر اختلال ژئوپلیتیکی طولانی شود، بازار دقیقاً چه تغییری میکند؟
اگر اختلال کوتاه باشد، بازار ابزارهای متعارف خودش را به کار میگیرد، ذخایر آزاد میشود، تولید افزایش پیدا میکند، مصرف کاهش مییابد و مسیرهای جایگزین فعال میشوند.
اما اگر اختلال طولانی شود و بازار دیگر نتواند آن را پیشبینی یا مدیریت کند، رفتار متفاوتی آغاز میشود.
قراردادها تغییر میکنند، مبادی خرید جابهجا میشوند، ذخایر استراتژیک اهمیت بیشتری پیدا میکنند، مسیر حمل عوض میشود، شرکت بیمه یا بانک طرف معامله تغییر میکند و حتی ممکن است نوع تسویه مالی و شرایط تحویل کالا بازطراحی شود. این چیزی است که در ظاهر ممکن است فقط نوسان قیمت به نظر برسد، اما اگر ادامه پیدا کند در واقع تغییر معماری بازار است.
سؤال: آیا در آینده همچنان مهمترین سؤال بازار این خواهد بود که قیمت نفت چند دلار است؟
به نظرم نه. طبیعتاً قیمت همچنان بسیار مهم است، اما سؤال مهمتری به وجود میآید: بازار نفت بر اساس چه متغیرهایی قیمتگذاری خواهد شد؟
در شرایط عادی، هزینه تولید، عرضه و تقاضا، کیفیت کالا، هزینه حمل و سایر عناصر شناختهشده تعیینکننده هستند. اما وقتی نااطمینانی ژئوپلیتیکی بالا میرود، متغیر دیگری میتواند در مرکز محاسبه قرار گیرد: قابلیت اعتماد. یعنی آیا واقعاً میتوان روی این کالا و کل زنجیره تحویل آن حساب کرد؟
سؤال: قابلیت اعتماد چطور میتواند ارزش اقتصادی ایجاد کند؟
فرض کنید دو فروشنده وجود دارند. فروشنده اول کالا را ارزانتر عرضه میکند اما احتمال اختلال در حمل یا پرداخت بالاست. فروشنده دوم کمی گرانتر است اما احتمال اینکه محموله دقیقاً در زمان مقرر تحویل شود بسیار بیشتر است. در چنین شرایطی خریدار ممکن است برای فروشنده دوم حاضر به پرداخت مبلغ بیشتری باشد.
بنابراین اطمینان خودش بخشی از ارزش افزوده کالا میشود. بازار دیگر فقط نمیپرسد: قیمت هر بشکه چقدر است؟ بلکه میپرسد: احتمال اینکه این بشکه واقعاً به من برسد چقدر است؟
سؤال: یعنی ممکن است کالای ارزان دیگر انتخاب اقتصادی نباشد؟
دقیقاً. من حتی جمله کالای ارزانتر الزاماً باارزشتر نیست را دقیقتر میکنم: کالایی که برای خرید آن پول کمتری پرداخت میکنید، الزاماً سود بیشتری ایجاد نمیکند. قبلاً در بسیاری از بازارها چارچوب نسبتاً مشخص بود. قیمت فروش در بازار مقصد قابل پیشبینی بود و بخش مهمی از سود معاملهگر از خرید بهتر حاصل میشد.
اما وقتی ساختار قیمتگذاری و ریسکهای مسیر تغییر میکنند، خرید ارزان بهتنهایی تضمینکننده سود نیست. ممکن است کالا را ارزان بخرید، ولی حمل آن گران شود؛ بیمه افزایش پیدا کند؛ پول دیر برگردد یا اساساً نتوانید آن را در بازار هدف بفروشید.
سؤال: آیا این منطق درباره شرکتهای بزرگ و تأمینکنندگان سنتی هم صدق میکند؟
بله. اندازه بهتنهایی تضمینکننده اطمینان نیست. یک شرکت بزرگ با ذخایر بالا ممکن است در معرض محدودیت سیاسی یا تحریم قرار بگیرد. یک مسیر کوتاه ممکن است ناامن شود. یک بندر بزرگ ممکن است به دلیل بحران از دسترس خارج شود.
پس در فضای جدید، بسیاری از فرضهایی که قبلاً بدیهی بودند باید دوباره ارزیابی شوند. تأمینکننده بزرگتر الزاماً مطمئنتر نیست؛ مسیر کوتاهتر الزاماً بهتر نیست و حتی قیمت فروش بالاتر نیز الزاماً درآمد مطمئنتری ایجاد نمیکند.
سؤال: ژئوپلیتیک در این مرحله چه جایگاهی در قیمتگذاری پیدا میکند؟
اینجا تفاوت بسیار مهمی اتفاق میافتد. ژئوپلیتیک دیگر صرفاً یک عامل خارجی نیست که هر از گاهی به بازار شوک وارد کند. بهتدریج به یکی از متغیرهای داخلی تصمیمگیری اقتصادی تبدیل میشود. یعنی معاملهگر هنگام قیمتگذاری از ابتدا احتمال اختلال تولید، انتقال، بیمه، تأمین مالی، سیستم بانکی و تقاضای نهایی را در محاسبات خود میبیند. در این نقطه ژئوپلیتیک جای عرضه و تقاضا را نمیگیرد؛ بلکه تعیین میکند عرضه و تقاضا تا چه اندازه قابلیت تحقق دارند.
سؤال: میتوان گفت قیمت انرژی در آینده بخشی از هزینه «اطمینان» را هم در خود خواهد داشت؟
بله، دقیقاً.اگر بتوانید کالایی را با اطمینان بیشتری تولید، حمل و تسویه کنید، این اطمینان خودش ارزش دارد. به همین دلیل ممکن است در آینده بخشی از اختلاف قیمت میان دو منبع انرژی نه از کیفیت فیزیکی آنها، بلکه از اختلاف در قابلیت اعتماد زنجیره تأمین ناشی شود. این اطمینان میتواند در بیمه، نوع قرارداد، شرایط پرداخت، محل ذخیرهسازی و حتی انتخاب ارز تسویه خودش را نشان دهد. در نتیجه اینکه بازار نفت در آستانه تغییر معماری قیمتگذاری قرار گرفته است.
سؤال: این تغییر چه اثری بر ذخایر استراتژیک دارد؟
ذخایر در چنین فضایی ارزش بیشتری پیدا میکنند. در بازار کاملاً قابل پیشبینی، نگهداری ذخیره اضافی هزینه دارد و ممکن است از نگاه اقتصادی جذاب نباشد. اما وقتی احتمال اختلال افزایش پیدا میکند، همان ذخیره به نوعی بیمه تبدیل میشود.
کشورها و شرکتها ممکن است برای کاهش وابستگی به مسیرهای نامطمئن، ذخایر بیشتری نگه دارند.
بنابراین منطق «حداقل موجودی و حداکثر بهرهوری» ممکن است جای خود را به منطق «هزینه بیشتر در برابر امنیت بیشتر» بدهد.
سؤال: آیا این تغییر فقط بازار نفت را تحت تأثیر قرار میدهد؟
خیر. این منطق میتواند تقریباً در تمام بازار انرژی ظاهر شود. نفت، گاز، LNG، برق، فرآوردههای نفتی و حتی زنجیره تجهیزات انرژی همگی با همین مسئله مواجهاند. هر جا که زنجیرهای از تولید، حمل، تأمین مالی و مصرف وجود داشته باشد، قابلیت اعتماد اهمیت پیدا میکند.
سؤال: در نهایت، تعریف شما از تغییر ساختار بازار انرژی چیست؟
تغییر ساختار به این معنا نیست که قوانین اقتصادی کنار گذاشته شوند. عرضه و تقاضا همچنان پایه بازار هستند. اما اگر رویدادهای ژئوپلیتیکی باعث شوند تحقق عرضه، انتقال کالا، امکان پرداخت یا پایداری تقاضا دیگر قابل پیشبینی نباشد، بازار مجبور است متغیرهای تازهای را وارد مدل تصمیمگیری خود کند.
در چنین فضایی قابلیت اعتماد از یک ویژگی جانبی به یک پارامتر اقتصادی تبدیل میشود.
و به نظر من، این دقیقاً همان تغییری است که اکنون باید آن را جدی گرفت: شاید در آینده ارزش یک محموله فقط به این وابسته نباشد که چند دلار قیمت دارد؛ بلکه به این وابسته باشد که بازار تا چه اندازه مطمئن است آن محموله واقعاً، بهموقع و بدون اختلال به مقصد خواهد رسید.