افزایش صادرات LNG آمریکا به اروپا در نگاه نخست از تقویت موقعیت واشنگتن در بازار جهانی گاز حکایت دارد؛ اما این تمام ماجرا نیست. بازار سنتی تولیدکنندگان خلیج فارس همچنان بهشدت با تقاضای شرق آسیا پیوند خورده و آنچه میتواند موازنه را به شکل بنیادی تغییر دهد، نه صرفاً افزایش چند محموله آمریکایی، بلکه تغییر در جغرافیای تقاضا، مسیرهای انتقال و مراکز قیمتگذاری است. اگر این تحول از بازار LNG آسیا آغاز شود، پیامد آن میتواند به کل معماری تجارت انرژی سرایت کند.
به گزارش تجارت آسان؛ بازار جهانی انرژی در حال عبور از دورهای است که در آن دیگر نمیتوان تحولات نفت و گاز را صرفاً با شاخصهای سنتی عرضه و تقاضا توضیح داد. تغییر مسیرهای تجاری، تحریمها، شکلگیری شبکههای موازی حملونقل، تلاش کشورها برای کاهش وابستگی به گلوگاههای ژئوپلیتیکی و رشد نقش LNG، آرامآرام جغرافیای تجارت انرژی را تغییر میدهد.
در این میان، افزایش صادرات LNG آمریکا به اروپا گاه بهعنوان نشانهای از تصاحب بازار تولیدکنندگان سنتی خلیج فارس تفسیر میشود؛ برداشتی که رضا راسخ کارشناس حوزه انرژی با آن موافق نیست. به اعتقاد او، آنچه در بازار LNG در حال وقوع است، بیش از آنکه حاصل یک جابهجایی ساده میان صادرکنندگان باشد، نتیجه تغییر نیازهای اروپا و مقدمهای برای تحول بزرگتر در ساختار تجارت انرژی جهان است.
سؤال: افزایش صادرات LNG آمریکا در سالهای اخیر تا چه اندازه به معنای ورود این کشور به بازارهایی است که پیشتر در اختیار قطر و دیگر تولیدکنندگان خلیج فارس قرار داشت؟
به نظرم باید در تفسیر این موضوع کمی محتاط بود. افزایش صادرات LNG آمریکا لزوماً به این معنا نیست که این کشور بازارهای سنتی قطر یا دیگر تولیدکنندگان خلیج فارس را تصاحب کرده است.
اتفاق مهمتر این است که اروپا به دلیل محدودیت دسترسی به برخی منابع و سوختهای پیشین، نیاز بیشتری به گاز پیدا کرده است. بنابراین بخشی از افزایش حضور LNG آمریکا را باید ناشی از افزایش تقاضای اروپا دانست، نه الزاماً جابهجایی کامل سهم تولیدکنندگان سنتی.
از طرف دیگر، بزرگترین بازار LNG تولیدکنندگان خلیج فارس همچنان شرق آسیاست. کشورهای آسیایی کماکان بخش مهمی از نیاز خود را از این منطقه تأمین میکنند؛ حتی اگر در مقاطعی حجم خرید آنها تغییر کرده باشد. بنابراین نمیتوان صرف افزایش صادرات آمریکا را به معنای کنار رفتن بازیگران خلیج فارس از بازار LNG دانست.
سؤال: در کنار تغییر بازار LNG، این روزها درباره «ناوگان سایه» نیز بسیار صحبت میشود. واقعاً این ناوگان تا چه اندازه میتواند معادلات بازار انرژی را تغییر دهد؟
یکی از مشکلات در بحث ناوگان سایه این است که اساساً آمار واحد و دقیقی درباره ابعاد آن وجود ندارد. منابع مختلف ارقام متفاوتی ارائه میکنند و این تا حدی طبیعی است؛ چون اگر تمام اجزای یک شبکه موسوم به «ناوگان سایه» کاملاً شفاف و قابل ردیابی باشد، دیگر نمیتوان آن را یک شبکه پنهان دانست.
برآوردها معمولاً با مقایسه قراردادها، میزان واقعی تحویل و کسری مشاهدهشده در بازار انجام میشود. یعنی بررسی میشود چه میزان کالا طبق قرارداد باید تحویل داده میشد و چه میزان واقعاً در مسیرهای رسمی قابل ردیابی بوده است. بخشی از این فاصله میتواند از طریق شبکههای غیرشفاف حملونقل جابهجا شده باشد.
به همین دلیل، منابع مختلف تعداد شناورها را متفاوت اعلام میکنند؛ با این حال در برخی برآوردها، ظرفیت این شبکه در محدوده حدود ۱۰۰ تا ۱۳۰ میلیون تن ارزیابی میشود.
سؤال: آیا چنین ناوگانی میتواند در صورت بروز بحران در تنگه هرمز، نقش یک مسیر جایگزین را ایفا کند؟
خیر؛ اینجا باید میان «دور زدن محدودیتهای تجاری و تحریمی» و «دور زدن جغرافیا» تفاوت قائل شد. ناوگان سایه میتواند مبدأ و مقصد محموله را پنهان کند، انتقال کشتیبهکشتی انجام دهد، سیستم شناسایی خودکار یا AIS را خاموش کند، پرچم کشتی را تغییر دهد یا ساختار مالکیت را پیچیده کند. حتی امکان مخلوط کردن محمولههای کشورهای مختلف نیز وجود دارد. اما هیچکدام از این اقدامات جغرافیا را حذف نمیکند.
اگر محمولهای باید از خلیج فارس خارج شود، همچنان با محدودیت فیزیکی مسیر مواجه است. شبکههای موازی میتوانند هویت و مسیر تجاری یک محموله را مبهم کنند، اما قادر نیستند یک گلوگاه جغرافیایی را از روی نقشه حذف کنند.
سؤال: بنابراین در صورت ایجاد محدودیت جدی در تنگه هرمز، ناوگان سایه نمیتواند کمبود فیزیکی عرضه را جبران کند؟
دقیقاً. در نهایت بازار با «کالای واقعی» سروکار دارد. نفت یا گاز باید واقعاً وجود داشته باشد و به مقصد برسد. اینکه یک محموله با چه پرچمی حرکت کند، مالک آن چه شرکتی باشد یا در چه نقطهای انتقال کشتیبهکشتی انجام شود، مسئله دسترسی فیزیکی بازار را حل نمیکند. اگر جریان واقعی کالا مختل شود، بازار با کمبود مواجه خواهد شد.
به همین دلیل، نباید ناوگان سایه را نوعی ذخیره اضطراری برای بازار جهانی انرژی تصور کرد. این شبکه بیشتر یک سازوکار موازی حملونقل و تجارت است تا جایگزینی برای ظرفیت واقعی تولید، خطوط انتقال یا مسیرهای جغرافیایی.
سؤال: کشورهای منطقه برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز چه ظرفیت جایگزینی در اختیار دارند؟
در حال حاضر ظرفیت جایگزینی خارج از مسیر شناورهای عبوری از تنگه هرمز محدود است. برآورد مطرحشده در این زمینه حدود ۴.۷ میلیون بشکه در روز است، در حالی که حجم عبوری مورد بحث بسیار بیشتر و در حدود ۲۱ میلیون بشکه است.
حتی با سرمایهگذاری، پشتیبانی فنی و فراهم بودن شرایط سیاسی و امنیتی، افزایش این ظرفیت زمان میبرد. برآورد من این است که طی حدود ۱۲ تا ۱۸ ماه بتوان ظرفیت جایگزین را به محدوده ۶ میلیون بشکه رساند.
اما باز هم فاصله قابلتوجهی میان این ظرفیت و حجم فعلی عبوری وجود خواهد داشت. بنابراین تصور اینکه در یک بازه زمانی کوتاه بتوان اهمیت تنگه هرمز را از ساختار تجارت جهانی انرژی حذف کرد، با واقعیتهای زیرساختی همخوانی ندارد.
سؤال: با این حال آیا همین سرمایهگذاریها میتواند در بلندمدت جایگاه تنگه هرمز را تغییر دهد؟
ممکن است وزن نسبی مسیرها تغییر کند، اما مسئله بزرگتر از کاهش یا افزایش اهمیت یک تنگه است. ما با تغییر تدریجی ساختار قیمتگذاری، ذخیرهسازی و توزیع انرژی مواجهیم. برای مثال، توسعه زیرساختهای ذخیرهسازی در مناطقی مانند دُقم عمان یا حتی ظرفیتهایی که در اطراف کراچی ایجاد میشود، میتواند در آینده بخشی از نقشه لجستیک انرژی منطقه را تغییر دهد.
همزمان، وزن بازارهای آسیایی در قیمتگذاری و تجارت انرژی افزایش پیدا کرده است. بنابراین ممکن است در آینده شاهد ساختاری باشیم که در آن مراکز آسیایی، از جمله شانگهای، نقش بیشتری در قیمتگذاری و جهتدهی به معاملات داشته باشند.
به بیان دیگر، مسئله فقط این نیست که «نفت از کدام مسیر عبور میکند»؛ بلکه سؤال مهمتر این است که در آینده چه کسی قیمت را تعیین میکند، کالا کجا ذخیره میشود، قراردادها در چه بازاری شکل میگیرند و مرکز ثقل تجارت انرژی جهان کجا خواهد بود.
سؤال: در چنین شرایطی پیشبینی بحرانهای آینده بازار نفت دشوارتر نمیشود؟
بسیار دشوارتر میشود. دیگر نمیتوان تنها یک متغیر را دید. ظرفیت مسیرهای جایگزین، سطح ذخایر، تغییر تقاضا در مناطق مختلف جهان، زیرساختهای انتقال و ذخیرهسازی و حتی تغییر مراکز قیمتگذاری باید همزمان بررسی شوند.
همین تعدد متغیرها باعث میشود تحلیل بازار آینده انرژی بسیار پیچیدهتر از گذشته باشد. ساختار بازار در حال تغییر است و به نظر من دیگر بهسادگی به شکل قبلی بازنخواهد گشت.
سؤال: LNG در این تغییر ساختار چه جایگاهی دارد؟
به نظرم LNG یکی از مهمترین شاخصهایی است که میتواند آغاز این تحول را نشان دهد؛ بهخصوص در آسیا. اگر تغییر بزرگی در ساختار توزیع LNG در آسیا رخ دهد، باید آن را جدی گرفت. حتی میتوان گفت لحظهای که بازار LNG آسیا وارد یک تحول ساختاری شود، ممکن است نشانه آغاز تغییر گستردهتر پارادایم معاملات انرژی باشد.
دلیلش این است که LNG ویژگی متفاوتی نسبت به نفت خام دارد. نفت خام پس از استخراج باید به مقصد منتقل و سپس در پالایشگاه فرآوری شود تا به محصولات قابل مصرف تبدیل شود؛ اما گاز طبیعی پس از فرآیند مایعسازی و حمل LNG، در مقصد با بازگشت به حالت گازی میتواند مستقیماً وارد زنجیره مصرف شود. همین ویژگی باعث شده مدل عرضه، حملونقل و معاملات LNG با نفت خام تفاوتهای مهمی داشته باشد.
سؤال: یعنی برای فهم آینده بازار جهانی انرژی باید بیش از گذشته تحولات LNG را زیر نظر گرفت؟
بله. بهخصوص آنچه در بازار آسیا اتفاق میافتد اهمیت زیادی دارد. آسیا بزرگترین کانون تقاضای LNG جهان است و تغییر در مسیرهای تأمین، قراردادها، زیرساختهای دریافت و الگوی قیمتگذاری در این منطقه میتواند پیامدهایی فراتر از خود بازار گاز داشته باشد.
به اعتقاد من، اگر در آینده نشانههای یک تغییر جدی در معماری تجارت LNG آسیا مشاهده شود، نباید آن را صرفاً یک خبر مربوط به بازار گاز تلقی کرد. آن اتفاق میتواند یکی از نخستین نشانههای تغییر بزرگتر در نقشه تجارت و قیمتگذاری انرژی جهان باشد.
در واقع، مسئلهای که امروز باید به آن توجه کرد صرفاً این نیست که آمریکا چه میزان LNG صادر میکند یا قطر چه سهمی از بازار دارد؛ مسئله اصلی این است که مرکز ثقل تجارت انرژی در حال حرکت به کدام سمت است و چه کسی قواعد بازار آینده را خواهد نوشت