توسعه شتابان نیروگاههای خورشیدی در ایران، توجه سیاستگذاران را عمدتاً به تأمین پنل، اینورتر، ارز و زمین معطوف کرده است؛ اما در لایهای کمتر دیدهشده، بخشی از سرمایه پروژهها و منابع فولادی کشور ممکن است به دلیل نبود الگوی طراحی و استانداردهای بهینه، بیش از نیاز مصرف شود. سید عیسی باستانی، فعال صنعت برق خورشیدی، معتقد است سازه نیروگاهها یکی از حلقههای مغفول این صنعت است؛ حلقهای که اگر امروز برای آن چارهاندیشی نشود، با افزایش مقیاس توسعه تجدیدپذیرها، هزینه آن هم برای سرمایهگذار و هم برای اقتصاد ملی سنگینتر خواهد شد. او میگوید در شرایطی که سازه یک نیروگاه ۲۰۰ کیلوواتی در نمونههای متعارف جهانی میتواند حدود پنج تن فولاد مصرف کند، در برخی پروژههای داخلی اعدادی تا ۹، ۱۰ و حتی ۱۱ تن دیده میشود؛ تفاوتی که به اعتقاد او دیگر صرفاً یک مسئله مهندسی نیست، بلکه باید آن را از زاویه بهرهوری سرمایه و منابع ملی دید.
با افزایش سرمایهگذاری در نیروگاههای خورشیدی، بحثهایی مانند تخصیص ارز، واردات پنل و اینورتر، تأمین زمین، اتصال به شبکه و قراردادهای خرید برق بیش از سایر موضوعات مورد توجه قرار گرفتهاند. با این حال، سید عیسی باستانی، فعال صنعت برق خورشیدی، معتقد است یکی از ریسکهای کمتر دیدهشده توسعه این صنعت در جایی نهفته است که در نگاه نخست شاید چندان پیچیده به نظر نرسد: سازههای نگهدارنده پنلهای خورشیدی.
او معتقد است نبود استانداردسازی و طراحی بهینه در این بخش، میتواند به مصرف غیرضروری فولاد، افزایش هزینه سرمایهگذاری و در مقیاس بزرگتر، اتلاف منابع ملی منجر شود؛ مسئلهای که با افزایش ظرفیت نیروگاههای خورشیدی کشور، اهمیت آن نیز بیشتر خواهد شد.
اگر بخواهید از میان مسائل امروز صنعت خورشیدی، یک چالش کمتر دیدهشده را انتخاب کنید که ممکن است در آینده خودش را جدیتر نشان دهد، چه موضوعی را انتخاب میکنید؟
موضوعی که به چشم من میآید، اتفاقاً در ظاهر بسیار ساده است. شاید بسیاری از ما در ابتدای ورود به این حوزه تصور میکردیم اساساً مسئلهای در این بخش وجود ندارد و بهسادگی حل خواهد شد؛ اما هرچه پروژههای بیشتری میبینم، بیشتر به این نتیجه میرسم که باید درباره طراحی و استانداردسازی سازه نیروگاههای خورشیدی جدیتر صحبت کنیم.
واقعیت این است که احداث نیروگاه خورشیدی در مقایسه با بسیاری از صنایع، فرآیند فوقالعاده پیچیدهای نیست. بخش مهمی از تجهیزات و فرآیندها در دنیا استاندارد شدهاند. پنل، اینورتر و بسیاری از اجزای دیگر دارای مشخصات و استانداردهای روشن هستند. اما در بخش سازه، همچنان با دامنه قابل توجهی از سلایق مهندسی و اجرایی مواجهیم.
نتیجه این وضعیت میتواند چیزی باشد که من از آن به عنوان نوعی اتلاف منابع یاد میکنم.
این اتلاف منابع دقیقاً در کجا اتفاق میافتد؟
در میزان فولادی که برای احداث سازه مصرف میکنیم. من مطالعهای درباره سازه نیروگاههای خورشیدی داشتم و برای اینکه امکان مقایسه فراهم شود، اعداد را برای یک نیروگاه ۲۰۰ کیلوواتی نرمال کردم. براساس آن بررسی، وزن متعارف سازه فولادی برای چنین ظرفیتی در نمونههای مورد بررسی جهانی حدود پنج تن بود.
در داخل کشور اعدادی در محدوده هفت تن نیز مطرح شده است؛ اما در پروژههایی که امروز میبینم، گاهی سازههای ۹، ۱۰ و حتی ۱۱ تنی خریداری و اجرا میشوند.
اگر مبنای مقایسه را حدود پنج تن در نظر بگیریم، در برخی موارد با مصرفی نزدیک به دو برابر مواجهیم. وقتی درباره یک نیروگاه کوچک صحبت میکنیم، شاید این اختلاف خیلی بزرگ به نظر نرسد؛ اما اگر آن را در صدها و هزاران مگاوات توسعه نیروگاه خورشیدی ضرب کنیم، دیگر مسئله یک پروژه نیست؛ با یک موضوع در مقیاس اقتصاد ملی روبهرو هستیم.
وقتی «اطمینان بیشتر» الزاماً به معنای «طراحی بهتر» نیست
ممکن است گفته شود استفاده بیشتر از فولاد، ایمنی نیروگاه را افزایش میدهد. آیا نمیتوان این هزینه را بهای اطمینان بیشتر دانست؟
مسئله دقیقاً همینجاست. سازه باید متناسب با عمر پنل، شرایط محیطی منطقه، بار باد، تنشهای احتمالی و ریسکهایی که در طول عمر نیروگاه وجود دارد طراحی شود. طبیعتاً سازه باید ضریب اطمینان مناسبی داشته باشد، اما افزایش بیضابطه ضریب اطمینان لزوماً به معنای طراحی بهتر نیست.
در مهندسی مفهومی به نام Overdesign یا بیشطراحی داریم. یعنی شما چیزی را بسیار فراتر از نیازی که برای عملکرد ایمن آن وجود دارد، طراحی میکنید. این کار نهتنها الزاماً ریسک را از بین نمیبرد، بلکه منابع و سرمایه بیشتری هم مصرف میکند.
من خودم با نمونهای مواجه بودم که پس از وقوع یک طوفان در منطقه مرکزی ایران، پنلها از سازه جدا شده بودند، اما سازه سنگین تقریباً بدون تغییر سر جای خود باقی مانده بود.
این اتفاق نکته مهمی دارد. شما ممکن است یک سازه بسیار سنگین، مثلاً ۱۱ تنی، داشته باشید، اما نقطه ضعف سیستم جای دیگری باشد؛ مثلاً بست یا اتصال میان پنل و سازه. در این شرایط، اضافه کردن چند تن فولاد به سازه لزوماً مسئله اصلی ایمنی را حل نکرده است. سازه کاملاً سالم باقی مانده، اما پنل از آن جدا شده است. بنابراین هنر مهندسی فقط در سنگینتر ساختن نیست؛ در طراحی متناسب و بهینه کل سیستم است.
از هزینه سرمایهگذار تا هزینه اقتصاد ملی، پس معتقدید این مسئله فقط یک ایراد فنی نیست؟
دقیقاً. باید از دو زاویه به آن نگاه کنیم. نخست، هزینهای است که مستقیماً به سرمایهگذار تحمیل میشود. وقتی شما برای احداث یک نیروگاه، بدون ضرورت فنی فولاد بیشتری مصرف میکنید، CAPEX یا هزینه سرمایهگذاری اولیه پروژه افزایش پیدا میکند. در صنعتی که جذابیت سرمایهگذاری تا حد زیادی به قیمت تمامشده و دوره بازگشت سرمایه وابسته است، همین هزینههای ظاهراً کوچک اهمیت زیادی دارند. اما وجه دوم برای من حتی مهمتر است: مصرف منابع کشور.
وقتی توسعه چند هزار مگاوات نیروگاه خورشیدی در دستور کار قرار میگیرد، هر تن فولاد اضافه در یک پروژه کوچک، در مقیاس ملی تبدیل به عدد بزرگی میشود. بهویژه در شرایطی که تأمین ورق و محصولات فولادی نیز میتواند با محدودیتهایی مواجه باشد، چرا باید منابعی را مصرف کنیم که الزام فنی برای مصرف آنها وجود ندارد؟
اگر بتوان با استانداردسازی و طراحی بهتر حتی ۲۰ یا ۳۰ درصد در مصرف فولاد این بخش صرفهجویی کرد، اثر آن در مقیاس کل توسعه تجدیدپذیرها قابل توجه خواهد بود.
رگولاتور کجا باید وارد شود؟ اینجا نقش رگولاتور چیست؟ آیا دولت باید در طراحی سازه نیروگاهها دخالت کند؟
به اعتقاد من اگر قرار است رگولاتور در جایی نقشآفرینی کند، یکی از حوزههای مفید دقیقاً همینجاست. منظور از دخالت این نیست که دولت برای تکتک پروژهها طراحی انجام دهد یا به سرمایهگذار بگوید دقیقاً چه سازهای بخرد. اتفاقاً میتوان با ایجاد استاندارد، الگوی نمونه و انتشار دانش فنی، بازار را به سمت طراحی بهینه هدایت کرد.
من اگر جای رگولاتور بودم، به جای صرف انرژی در برخی فعالیتهایی که الزاماً وظیفه نهاد تنظیمگر نیست، یک نیروگاه نمونه مثلاً در مقیاس یک مگاوات احداث میکردم؛ نیروگاهی که تمام طراحی آن براساس اصول بهینه مهندسی انجام شده باشد.
بعد چه کار میکردم؟ تور بازدید رایگان برای سرمایهگذاران، مهندسان و پیمانکاران برگزار میکردم. اسناد طراحی نیروگاه را هم منتشر میکردم. نقشهها، محاسبات و منطق طراحی را روی سایت قرار میدادم تا فعالان صنعت بتوانند ببینند یک نیروگاه استاندارد و بهینه چگونه طراحی و اجرا میشود.
حتی میتوان برای طرحهایی که به این الگوی بهینه نزدیکتر هستند، مشوقهایی در نظر گرفت.
نیروگاه نمونه؛ تنظیمگری به جای تصدیگری، یعنی به جای اینکه رگولاتور خودش وارد رقابت با بخش خصوصی برای احداث نیروگاه شود، نقش الگوساز را ایفا کند؟
بله؛ این دقیقاً میتواند یکی از مصادیق تنظیمگری مؤثر باشد. رگولاتور لازم نیست جای سرمایهگذار بنشیند. میتواند استاندارد ایجاد کند، اطلاعات منتشر کند، نمونه موفق بسازد و عدماطمینان سرمایهگذار را کاهش دهد.
استانداردسازی سازه فقط مسئله مصرف فولاد را حل نمیکند. وقتی یک الگوی فنی معتبر و مورد قبول وجود داشته باشد، موضوع بیمه پروژهها سادهتر میشود، نظارت بر اجرای پروژه قابل اتکاتر میشود، ارزیابی فنی برای سرمایهگذار راحتتر خواهد شد و حتی امکان مقایسه پیشنهادهای پیمانکاران افزایش پیدا میکند.
در واقع استانداردسازی میتواند بخشی از هزینههای پنهان و عدماطمینان صنعت را کاهش دهد.
ما امروز درباره توسعه سریع نیروگاههای خورشیدی صحبت میکنیم و طبیعی است که تمرکز اصلی روی افزایش مگاوات نصبشده باشد، اما نباید فقط به عدد ظرفیت نگاه کنیم. سؤال مهمتر این است که این ظرفیت را با چه میزان منابع و با چه کیفیتی ایجاد میکنیم.
اگر بتوان یک نیروگاه را با همان سطح ایمنی و همان طول عمر، با مصرف کمتر فولاد و سرمایه کمتر احداث کرد، مصرف بیشتر منابع مزیت مهندسی محسوب نمیشود.
در نهایت، توسعه تجدیدپذیرها فقط مسابقه افزایش ظرفیت نیست؛ مسابقه بهرهوری سرمایه و منابع نیز هست. اگر امروز استانداردسازی را جدی نگیریم، ممکن است چند سال دیگر متوجه شویم در کنار میلیاردها دلار سرمایهگذاری برای توسعه خورشیدی، حجم قابل توجهی از فولاد و سرمایه را نیز بدون ضرورت مصرف کردهایم؛ هزینهای که با یک تنظیمگری دقیق و هوشمندانه میشد از ابتدا جلوی آن را گرفت.