Calendar ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
تأملی بر «شکاف شومپیتر» و نادیده‌انگاری سهم تمدن اسلامی در تاریخ عقاید اقتصادی
۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۲
کد خبر: 14050205

«در طول سال‌های گذشته به ما القا کرده‌اند تاریخ تمدن را جاده‌ای مستقیم از یونان به اروپا بدانیم، اما در این جاده، ایستگاهی کلیدی نادیده گرفته شده است: تمدن اسلامی. این مقاله به زبان ساده روایت می‌کند که چطور اندیشمندان مسلمان همچون محمد بن موسی خوارزمی، ابونصر فارابی، ابن‌سینا، امام محمد غزالی، ابن‌رشد و خواجه نصیرالدین طوسی، با پیوند زدنِ تفکر یونانی به فضای اروپای قرون وسطی، مسیر تاریخ را عوض کردند. نکته‌ی مهم این است که در همان قرون وسطایی که امروز بسیاری آن را دورانی تاریک و عقب‌مانده تصور می‌کنند، در جهان اسلام چنین استادان و متفکران برجسته‌ای پرورش یافتند؛ اندیشمندانی که نه‌تنها حامل دانش گذشته بودند، بلکه آن را توسعه دادند و به نسل‌های بعد رساندند. بیایید بررسی کنیم که چطور نادیده گرفتن این نقشِ تاریخی، باعث شده تا نگاهِ امروزِ ما به دنیای اقتصاد و سیاست، ناقص و تکه‌تکه باقی بماند.»

در خلال مطالعه‌ی کتاب تاریخ عقاید اقتصادی اثر دکتر فریدون تفضلی، با مفهومی بحث‌برانگیز با عنوان «شکاف شومپیتر» مواجه شدم؛ مفهومی که از دیرباز در تاریخ‌نگاری اندیشه اقتصادی محل مناقشه بوده است. مقصود از این تعبیر آن است که در فاصله‌ای تقریباً میان سال‌های 800 تا 1300 میلادی، یعنی بخشی مهم از قرون وسطی، نوعی گسست یا وقفه در سیر تطور اندیشه اقتصادی پدید آمده و گویا در این دوران، اندیشه اقتصادی سهم قابل‌توجهی در تاریخ نداشته است. این برداشت، که به یوزف شومپیتر نسبت داده می‌شود، عملاً چنین القا می‌کند که تاریخ اندیشه اقتصادی پس از یونان باستان، تا زمان اسکولاستیک‌های متأخر و سپس رنسانس اروپایی، از پویایی چندانی برخوردار نبوده است.

با این حال، تأمل دقیق‌تر در زمینه تاریخی این دوره نشان می‌دهد که چنین برداشتی، دست‌کم اگر به صورت مطلق و بدون ملاحظه‌ی تحولات جهان اسلام بیان شود، با واقعیات تاریخی سازگار نیست. زیرا همین دوره‌ای که گاه از آن به عنوان یک «شکاف» یاد می‌شود، در واقع مقارن با عصر طلایی تمدن اسلامی یا آنچه برخی پژوهشگران «رنسانس اسلامی» نامیده‌اند، بوده است؛ عصری که نه تنها در فلسفه، پزشکی، ریاضیات، نجوم و منطق، بلکه در حوزه‌های مرتبط با اخلاق، سیاست، مدنیت، عمران، معیشت و تنظیم حیات اقتصادی نیز دستاوردهای درخور توجهی پدید آمد.

نادیده گرفتن این دوره در تاریخ عقاید اقتصادی، تنها یک غفلت ساده تاریخی نیست؛ بلکه بازتابی از نوعی اروپامحوری در تاریخ‌نگاری علم و اندیشه است. در چنین روایت‌هایی، معمولاً یونان باستان نقطه آغاز تلقی می‌شود و سپس، با عبور سریع از قرون میانی، مسیر تاریخ به اروپا و رنسانس و عصر جدید می‌رسد؛ حال آنکه در این میان، نقش تمدن اسلامی در حفظ، ترجمه، شرح، نقد، تکمیل و انتقال میراث فکری پیشینیان به‌ویژه یونانیان، و همچنین در تولید مستقل دانش، کم‌رنگ یا حتی حذف می‌شود.

البته در داوری درباره خود شومپیتر نیز باید جانب احتیاط را نگاه داشت. کتاب مشهور او، تاریخ تحلیل اقتصادی (History of Economic Analysis)، پس از مرگ وی منتشر شده است و از همین رو برخی این احتمال را مطرح کرده‌اند که در فرایند تدوین و انتشار نهایی، تغییراتی در صورت‌بندی برخی مباحث رخ داده باشد. بنابراین شاید منصفانه نباشد که تمام مسئولیت این تعبیر یا پیامدهای آن را مستقیماً متوجه شخص شومپیتر بدانیم. با این همه، آنچه اهمیت دارد، تأثیر ماندگار این تلقی بر ذهنیت عمومی و دانشگاهی درباره تاریخ اندیشه اقتصادی است؛ تلقی‌ای که سبب شده سهم تمدن اسلامی در بسیاری از روایت‌های رایج، به حاشیه رانده شود.

واقعیت آن است که در فاصله‌ی سده‌های میانه، متفکران بزرگی در جهان اسلام ظهور کردند که آثار آنان صرفاً ترجمه یا تکرار میراث یونان نبود، بلکه در بسیاری موارد، بازخوانی خلاقانه، شرح انتقادی و بازتأسیس مفاهیم در چهارچوبی تازه به شمار می‌آمد. چهره‌هایی همچون محمد بن موسی خوارزمی، ابونصر فارابی، ابن‌سینا، امام محمد غزالی، ابن‌رشد و خواجه نصیرالدین طوسی هر یک در قلمروهای گوناگون دانش، سهمی عمیق در بسط عقلانیت فلسفی و اجتماعی داشتند. مطالعه و شرح آثار افلاطون و به‌ویژه ارسطو از سوی این اندیشمندان، تنها به حفظ متون یونانی محدود نماند، بلکه به شکل‌گیری سنتی فکری انجامید که بعدتر از طریق ترجمه‌های لاتینی، در اختیار متفکران مسیحی و اسکولاستیک قرار گرفت.

در این میان، نقش اندیشمندان مسلمان در انتقال فلسفه و منطق یونانی به جهان لاتینی، یکی از بنیادی‌ترین حلقه‌های پیوند میان جهان باستان و اروپا در قرون وسطی متأخر است. آثار فارابی در باب مدینه فاضله، سیاست، طبقه‌بندی علوم و نسبت عقل و اجتماع؛ تأملات ابن‌سینا درباره تدبیر منزل، اخلاق و سیاست؛ نقدها و احیای فکری غزالی در نسبت میان شریعت، اخلاق و معیشت؛ و نیز شروح ابن‌رشد بر آثار ارسطو، همگی زمینه‌ساز تغذیه فکری سنت اسکولاستیک شدند. از این رو، می‌توان با پشتوانه تاریخی قابل دفاع گفت که دانشمندان مسلمان این دوران، در بسیاری از جنبه‌ها اسلاف فکری اسکولاستیک‌ها بودند و نقشی اساسی به عنوان پُل انتقالی میان فلسفه یونان و فلسفه مدرسی اروپا ایفا کردند.

ابونصر فارابی، که به حق لقب «معلم ثانی» را به خود اختصاص داده است، جایگاهی بس والا در تاریخ فلسفه و علم دارد. او با تکیه بر میراث ارسطو، که او را «معلم اول» می‌خواندند، توانست فلسفه یونان را با فرهنگ و اندیشه اسلامی پیوند زند و مسیری نوین در تفکر فلسفی بگشاید. اهمیت فارابی در این است که او تنها به ترجمه و شرح آثار فلاسفه پیشین بسنده نکرد، بلکه با نگاهی عمیق و خلاقانه، مفاهیم پیچیده فلسفی را بسط داد و ابعاد تازه‌ای به آن‌ها بخشید. او در آثار خود به موضوعاتی چون عقل، نفس، سیاست، اخلاق و جامعه پرداخت و کوشید تا تصویری جامع از یک مدینه فاضله ارائه دهد؛ مدینه‌ای که در آن سعادت حقیقی برای همگان قابل دستیابی است. فارابی با تدوین دستگاهی فلسفی که هم با عقلانیت سازگار بود و هم با مبانی دینی، راه را برای فیلسوفان مسلمان بعدی هموار ساخت و میراث او تا قرن‌ها بر اندیشه متفکران تأثیرگذار بود.

افزون بر این، اگر تاریخ عقاید اقتصادی را صرفاً به معنای نظریه‌پردازی صریح درباره بازار، قیمت و پول محدود نکنیم، بلکه آن را در پیوند با مباحثی چون عدالت در مبادله، اخلاق معیشت، مالکیت، مالیات، رفاه عمومی، تدبیر منزل، تقسیم کار، احتکار، قیمت‌گذاری، نقش دولت و تنظیم روابط اجتماعی در نظر بگیریم، آنگاه سهم اندیشمندان مسلمان بسیار روشن‌تر می‌شود. برای نمونه، امام محمد غزالی در احیاء علوم الدین و دیگر آثار خود، به شکلی تأمل‌برانگیز به مباحثی چون ضرورت تقسیم کار، کارکرد بازار، اهمیت دادوستد در رفع نیازهای متقابل انسان‌ها، و لزوم رعایت عدالت و اخلاق در فعالیت‌های اقتصادی پرداخته است. برخی پژوهشگران معاصر حتی بر این باورند که در آثار او می‌توان رگه‌هایی از تحلیل‌های اجتماعی و اقتصادی مشاهده کرد که در تاریخ‌نگاری متعارف کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند.

همچنین نباید فراموش کرد که تمدن اسلامی صرفاً محل انتقال اندیشه نبود، بلکه خود دارای نهادها و تجربه‌های اقتصادی پیشرفته‌ای بود: از بازارهای گسترده شهری و شبکه‌های تجاری بین‌المللی گرفته تا نهادهایی مانند وقف، حسبه، بیت‌المال، عقود مشارکتی، مضاربه و سازوکارهای متنوع حقوقی در معاملات. چنین بستر نهادی و حقوقی‌ای، طبیعتاً زمینه‌ای غنی برای تأمل نظری درباره اقتصاد و اجتماع فراهم می‌کرد. حتی اگر بسیاری از این تأملات در قالب فلسفه عملی، فقه، اخلاق، سیاست‌نامه‌نویسی یا تدبیر منزل بیان شده باشند، باز هم بخشی انکارناپذیر از تاریخ اندیشه اقتصادی به شمار می‌روند.

از منظر تاریخ علم نیز پژوهش‌های جدید نشان داده‌اند که فرضِ «انقطاع کامل» میان جهان باستان و اروپا، فرضی ساده‌انگارانه است. آثار متفکران مسلمان از طریق اندلس، سیسیل، مراکز ترجمه در طلیطله و دیگر مجاری علمی، به زبان لاتین راه یافت و بر متفکرانی چون توماس آکویناس و دیگر اسکولاستیک‌ها اثر گذاشت. به تعبیر دیگر، اگر از استمرار سنت فکری ارسطویی در اروپا سخن می‌گوییم، نمی‌توانیم نقش شارحان و مفسران مسلمان ارسطو را نادیده بگیریم. بی‌توجهی به این واسطه‌های تاریخی، تصویری ناقص از روند تکوین اندیشه اقتصادی و اجتماعی در غرب ارائه می‌دهد.

نکته مهم دیگر آن است که بازشناسی این میراث، صرفاً نوعی تعصب تاریخی یا واکنش احساسی در برابر غرب نیست؛ بلکه تلاشی برای بازسازی روایتی کامل‌تر و منصفانه‌تر از تاریخ اندیشه است. مسئله بر سر این نیست که بخواهیم سهم تمدنی را به بهای انکار سهم تمدنی دیگر بزرگ کنیم، بلکه بحث بر سر این است که تاریخ علم و اندیشه، زمانی درست فهمیده می‌شود که حلقه‌های واسط، بسترهای انتقال، و سهم تمدن‌های گوناگون در آن دیده شود. در غیر این صورت، روایت‌های ناقص به‌تدریج بدل به «بدیهیات» می‌شوند و نسل‌های بعدی نیز همان مطالب ناقص پیشین را تکرار می‌کنند.

شاید یکی از زیان‌بارترین پیامدهای این غفلت تاریخی، تأثیری باشد که بر خودآگاهی فرهنگی و علمی ما می‌گذارد. هنگامی که از قدمت، غنا و ارزش اندیشه‌های اقتصادی و اجتماعی پیشینیان خود بی‌اطلاع باشیم، به‌سادگی روایت‌های تحقیرآمیزی را می‌پذیریم که ما را همواره در حاشیه تاریخ و ذیل برچسب‌هایی چون «جهان سوم» تعریف می‌کنند. حال آنکه آگاهی از میراث فکری گذشتگان، نه برای تفاخر، بلکه برای بازیابی اعتمادبه‌نفس علمی و فهم جایگاه واقعی‌مان در تاریخ تمدن ضروری است.

در جمع‌بندی، به نظر می‌رسد بازخوانی انتقادی تاریخ عقاید اقتصادی و توجه به سهم مغفول‌مانده تمدن اسلامی در این سیر تاریخی، ضرورتی علمی و فرهنگی برای فضای دانشگاهی ماست. نادیده گرفتن این میراث، نه تنها تصویری ناقص از تاریخ اندیشه اقتصادی به دست می‌دهد، بلکه مانع از شکل‌گیری درکی عمیق‌تر و منصفانه‌تر از جایگاه تمدن اسلامی در تولید و انتقال دانش می‌شود. از این رو، شایسته است که جامعه دانشگاهی، پژوهشگران و دانشجویان با حساسیت و دقت بیشتری به این حوزه بپردازند و زمینه را برای طرح، بررسی و آموزش چنین مباحثی فراهم سازند. توجه جدی‌تر به این مسئله می‌تواند افزون بر اصلاح برخی روایت‌های رایج و تقلیل‌گرایانه، به تقویت خودآگاهی علمی و تاریخی ما نیز یاری رساند و افق‌های تازه‌ای را در مطالعه تاریخ اندیشه اقتصادی بگشاید.

منابع و ارجاعات پیشنهادی

  • Schumpeter, Joseph A. History of Economic Analysis.
  • منبع اصلی بحث مربوط به «Great Gap» یا همان «شکاف بزرگ/شومپیتر». با ترجمه فريدون فاطمي، نشر مرکز
  • S.M. Ghazanfar (ed.), Medieval Islamic Economic Thought: Filling the “Great Gap” in European Economics.
  • از مهم‌ترین آثاری که مستقیماً در نقد «شکاف شومپیتر» و تبیین سهم اندیشه اقتصادی اسلامی نوشته شده است.
  • S.M. Ghazanfar, “The Economic Thought of Abu Hamid Al-Ghazali and St. Thomas Aquinas: Some Comparative Parallels and Links.”
  • درباره پیوندها و مشابهت‌های فکری میان امام محمدغزالی و سنت اسکولاستیک.
  • Abdul Azim Islahi, Contributions of Muslim Scholars to Economic Thought and Analysis.
  • اثری مهم درباره سهم اندیشمندان مسلمان در تاریخ تفکر اقتصادی.
  • Abdul Azim Islahi, Islamic Economic Thinking in the Twelfth Century.
  • برای شناخت بسط اندیشه اقتصادی در سنت اسلامی.
  • Ibn Khaldun, Muqaddimah.
  • “مقدمه ابن خلدون” اثری است دو جلدی از “عبدالرحمن بن خلدون” که “محمد پروین گنابادی” کار ترجمه‌ی آن را به عهده داشته است. این اثر که یکی از بزرگ ترین و برجسته ترین آثار موجود در عرصه ی تاریخی و علمی جهان اسلام به شمار می رود، یکی از نخستین کتاب هایی است که در آن به فلسفه ی تاریخ، اقتصاد سیاسی، جامعه شناسی و عدالت اجتماعی پرداخته شده است.
  • Majid Fakhry, A History of Islamic Philosophy.
  • این اثر که در سال ۱۹۷۳ توسط انتشارات دانشگاه کلمبیا منتشر شده است، به بررسی جامع تاریخ فلسفه اسلامی از دوران باستان تا حدود قرن هجدهم میلادی می‌پردازد. این کتاب که به عنوان یکی از برجسته‌ترین آثار در زمینه فلسفه اسلامی در سطح بین‌المللی شناخته می‌شود، در سال ۱۹۹۶ به عنوان اثر برگزیده در حوزه فلسفه اسلامی مورد تقدیر قرار گرفت و جایزه کتاب فلسفه اسلامی را دریافت نمود.
  • George Saliba, Islamic Science and the Making of the European Renaissance.
  • نشان دادن نقش تمدن اسلامی در شکل‌گیری رنسانس اروپایی.

 

لینک کوتاه
https://easy-trade.news/n/14050205/

دیدگاه خود را بنویسید

آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار