بازار انرژی همچنان با همان قاعده قدیمی عرضه و تقاضا کار میکند، اما متغیرهایی که عرضه و تقاضا را شکل میدهند در حال تغییرند. جنگ، تحریم، اختلال در کریدورها، بیمه، حملونقل و حتی امکان انتقال پول میتوانند کالایی را که روی کاغذ وجود دارد، عملاً از دسترس بازار خارج کنند. به همین دلیل، مسئله اصلی بازار امروز فقط کمبود فیزیکی نفت یا گاز نیست؛ قابلیت پیشبینی و اطمینان از دسترسی نیز به بخشی از معادله تبدیل شدهاند.
به گزارش تجارت آسان، جنگ اخیر خلیج فارس اهمیت مولفه امنیت لجستیک انرژی را بیش از قبل برای معامله گران و تحلیلگران بازار انرژی روشن کرد. در نتیجه اینکه جنگ، تحریم، اختلال در کریدورها، بیمه، حملونقل و حتی امکان انتقال پول میتوانند کالایی را که روی کاغذ وجود دارد، عملاً از دسترس بازار خارج کنند.
به دلیل اهمیت این مسئله ، سلسه گفتگوهایی را با رضا راسخ تحلیلگر حوزه انرژی ترتیب دادیم که در بخش نخست این گفتوگو، درباره نقطهای صحبت میکنیم که یک شوک موقت ژئوپلیتیکی از نوسان قیمت فراتر میرود و به تغییر ساختار بازار انرژی منجر میشود. البته در گزارشی پیش از این نیز به تحلیل و بررسی اهمیت مولفه ژئوپولتیک در دنیای انرژی با عنوان «هرمز، روسیه و بابالمندب؛ سه ضلع بحران تازه انرژی» پرداخته بودیم.
سؤال: وقتی از تغییر ساختار بازار انرژی صحبت میکنید، دقیقاً منظور چیست؟ آیا قواعد سنتی عرضه و تقاضا دیگر کار نمیکنند؟
نه؛ اتفاقاً نقطه شروع بحث همین است که یک اصل بسیار ساده همچنان پابرجاست: قیمت در نهایت از رابطه عرضه و تقاضا شکل میگیرد. تغییر ساختار بازار به این معنا نیست که عرضه و تقاضا کنار گذاشته شده و یک عامل سیاسی مستقیماً جای آن را گرفته است. آنچه تغییر میکند، عواملی است که بر عرضه و تقاضا اثر میگذارند. ژئوپلیتیک در همین نقطه وارد بازی میشود.
یک رویداد ژئوپلیتیکی میتواند تولید را مختل کند، مسیر انتقال کالا را ببندد، هزینه حمل را افزایش دهد، بیمه را دشوار کند یا حتی امکان تسویه مالی را از بین ببرد. در نتیجه، عرضهای که از نظر فیزیکی وجود دارد ممکن است دیگر بهسادگی در دسترس خریدار نباشد.
تا یک سطح مشخص، بازار میتواند این اختلالها را مدیریت کند اما وقتی دامنه و مدت عدماطمینان افزایش پیدا میکند، قابلیت پیشبینی کاهش مییابد. این همان نقطهای است که بازار آرامآرام مجبور میشود ساختار خودش را تغییر دهد.
سؤال: چرا قابلیت پیشبینی در بازار انرژی تا این اندازه اهمیت دارد؟
چون انرژی برخلاف بسیاری از داراییهای مالی، صرفاً یک عدد روی صفحه معاملات نیست. یک پدیده کاملاً فیزیکی است. نفت باید تولید شود، از یک مسیر عبور کند، ذخیره شود، فرآوری یا پالایش شود و در نهایت به مصرفکننده برسد. اگر هرکدام از حلقههای این زنجیره مختل شوند، از یک مرحله به بعد دیگر سؤال بازار این نیست که مثلاً یک میلیون بشکه از عرضه کم شده است.
سؤال این میشود که چه مقدار کالا، چه زمانی، از چه مسیری و با چه هزینهای به مقصد خواهد رسید؟
این تغییر بسیار مهمی است. بازار میتواند کمبود را تا حدودی محاسبه کند، اما با عدم قطعیت شدید درباره کمبود، مسئله پیچیدهتر میشود.
سؤال: در چنین شرایطی مفهوم امنیت انرژی هم تغییر میکند؟
اساساً امنیت عرضه فقط این نیست که در جهان نفت کافی وجود داشته باشد. ممکن است نفت تولید شده باشد اما پالایشگاه در دسترس نباشد؛ بندر قابل استفاده نباشد؛ یک مسیر دریایی ناامن شده باشد؛ بیمهگر حاضر نباشد محموله را پوشش دهد یا شرکت کشتیرانی حاضر به حمل کالا نباشد. در این حالت، نفت وجود دارد اما عملاً وارد چرخه مؤثر عرضه نمیشود.
به همین دلیل وقتی درباره امنیت انرژی صحبت میکنیم باید کل زنجیره را ببینیم؛ از تولید و انتقال گرفته تا ذخیرهسازی، فرآوری، بیمه، کشتیرانی، بندر، نظام بانکی و حتی زیرساخت مصرف نهایی.
سؤال: این مسئله فقط درباره امنیت عرضه است یا سمت تقاضا هم اهمیت مشابهی دارد؟
امنیت تقاضا هم دقیقاً به همین اندازه مهم است.تولیدکننده باید بتواند با درجه قابل قبولی از اطمینان بداند که محصولش بازار دارد؛ خریدار توان پرداخت دارد؛ مسیر تجارت باز است و امکان تسویه مالی وجود دارد.
اگر ناگهان بازار یک کشور به دلیل تحریم از دسترس خارج شود، برای تولیدکننده یک ناامنی ایجاد شده است. این الزاماً ناامنی نظامی یا فیزیکی نیست؛ یک ناامنی اقتصادی در سمت تقاضا است.
جنگ، رکود، تحریم یا تغییر ساختار مصرف میتوانند تقاضای قابل اتکا را از بین ببرند. در این شرایط تولیدکننده نیز برای تصمیمگیری درباره سرمایهگذاری و تولید با مشکل روبهرو میشود.
سؤال: بازار در حالت عادی چگونه با یک شوک کنار میآید؟
بازار بهصورت طبیعی تمایل دارد از عدم تعادل خارج شود. اگر عرضه کاهش پیدا کند و تقاضا ثابت بماند، قیمت افزایش پیدا میکند. افزایش قیمت دو پیام میدهد؛ به تولیدکننده میگوید افزایش تولید میتواند توجیه اقتصادی داشته باشد و به مصرفکننده میگوید باید بخشی از مصرف را تعدیل کند.
همزمان ذخایر میتوانند وارد بازار شوند، تولیدکننده دیگری تولید خود را افزایش دهد یا مسیر جایگزینی برای حمل ایجاد شود. از این نظر میتوان بازار را تا حدودی با یک سیستم مکانیکی مقایسه کرد که بعد از وارد شدن یک نیرو، تلاش میکند به وضعیت پایدار دیگری برسد. البته بازار دقیقاً سیستم مکانیکی نیست، اما این تشبیه توضیح میدهد چرا بازار دائماً به دنبال بازگرداندن تعادل است.
سؤال: پس تغییر ساختار از چه زمانی آغاز میشود؟
زمانی که ابزارهای جایگزین دیگر قابل اتکا نباشند. اگر مسیر اصلی بسته شود ولی بازار مطمئن باشد مسیر دیگری وجود دارد، شوک قابل مدیریت است. اگر یک تولیدکننده عرضه را کاهش دهد اما تولیدکننده دیگری بتواند جای آن را بگیرد، بازار باز هم امکان تعدیل دارد.
اما اگر بازار نداند مسیر جایگزین فردا باز است یا بسته، نداند تولیدکننده دیگر واقعاً ظرفیت اضافه دارد یا نه، نداند بیمهگر محموله را پوشش میدهد یا خیر و نداند تحریم بعدی کدام بانک، بندر یا شرکت کشتیرانی را هدف میگیرد، مسئله فرق میکند. به زبان ساده، بازار با کمبود کنار میآید؛ با عدم قطعیت درباره کمبود بسیار سختتر کنار میآید.
سؤال: در این نقطه «ریسک ژئوپلیتیکی» چگونه وارد قیمت میشود؟
بازار فقط اختلالی را که امروز اتفاق افتاده قیمتگذاری نمیکند؛ احتمال اختلال آینده را هم میبیند.
فرض کنید امروز یک میلیون بشکه نفت از بازار حذف شود. اگر فعالان بازار احتمال بدهند فردا دو میلیون بشکه دیگر هم ممکن است از دسترس خارج شود، قیمت فقط براساس همان یک میلیون بشکه امروز شکل نمیگیرد. احتمال فردا نیز در آن منعکس میشود. اینجاست که چیزی شبیه پرمیوم ریسک وارد قیمت میشود. بازار آینده را معامله میکند؛ نه فقط کالای موجود امروز را.
سؤال: بنابراین ژئوپلیتیک مستقیماً قیمت نفت را تعیین نمیکند؟
دقیقاً. ژئوپلیتیک ابتدا انتظارات بازار درباره آینده عرضه، تقاضا و امکان انتقال کالا را تغییر میدهد و بعد این انتظارات وارد قیمت میشوند. اگر بحران کوتاه باشد، بازار احتمالاً آن را جذب میکند؛ ذخایر آزاد میشوند، تولید افزایش مییابد، مصرف تعدیل میشود یا مسیر جایگزین پیدا میشود.
اما اگر بحران طولانی شود و بازار دیگر نتواند متغیرهای اصلی را پیشبینی کند، دیگر فقط شاهد تغییر قیمت نیستیم و از اینجا به بعد، بازار شروع به تغییر معماری خود میکند.