قدرت منطقهای زمانی به دستاورد سیاسی تبدیل میشود که بتواند مسیر بحران را تغییر دهد. پرونده یمن میتواند آزمون چنین قدرتی برای ایران باشد؛ فرصتی برای نزدیککردن طرفهای درگیر، تقویت رابطه با عربستان و نشاندادن اینکه تهران، علاوه بر تأثیرگذاری بر موازنههای امنیتی، توان ساختن توافق را نیز دارد.
یادداشت از محمدرضا گرامی
به گزارش تجارت آسان؛ پرسش اصلی درباره سیاست خارجی ایران، فقط میزان نفوذ آن در منطقه نیست؛ مسئله این است که این نفوذ چگونه به نتیجهای ملموس تبدیل میشود. داشتن ارتباط با بازیگران مؤثر، بدون ابتکار سیاسی، ممکن است هزینه ایجاد کند، اما الزاماً اعتبار دیپلماتیک نمیسازد. اعتبار زمانی شکل میگیرد که دیگران برای خروج از بحران، به نقش ایران نیاز پیدا کنند.
یمن یکی از میدانهای مهم این آزمون است. عربستان برای حفاظت از امنیت مرزها، زیرساختهای اقتصادی و برنامههای توسعه خود، به کاهش پایدار تهدیدها نیاز دارد. در سوی دیگر، انصارالله نیز برای تبدیل موقعیت نظامی به جایگاه سیاسی پایدار، ناگزیر از ورود به ترتیباتی است که حقوق و تعهدات طرفهای درگیر را روشن کند. همین تلاقی نیازها میتواند مبنای یک ابتکار دیپلماتیک باشد.
بااینحال، تعبیر «پیروزی یمن» برای توضیح این وضعیت کافی نیست. یمن مجموعهای از نیروها، مطالبات و شکافهای داخلی است و پایان رویارویی با عربستان، بهتنهایی صلح داخلی را تضمین نمیکند. میانجیگری مؤثر باید همزمان امنیت عربستان، مطالبات بازیگران یمنی و ضرورت توافقی فراگیر را ببیند. توافقی که بخشی از جامعه یمن را حذف کند، زمینه بحران بعدی را باقی خواهد گذاشت.
برای تهران، نقطه آغاز میتواند پیشنهاد مسیری روشن و مرحلهبندیشده باشد: کاهش تنش، تعهد متقابل درباره حملات، تسهیل اقدامات انسانی و سپس حمایت از گفتوگوی سیاسی میان یمنیها. ایران در این مسیر باید از ظرفیت عمان و تلاشهای سازمان ملل استفاده کند. میانجیگری زمانی معتبر میشود که طرفها آن را قابل اعتماد بدانند و برای اجرای تعهدات، سازوکاری مشخص وجود داشته باشد.
تحولات روابط عربستان با اسرائیل و امارات نیز باید با دقت خوانده شود. اختلاف ریاض و ابوظبی یا انتقاد عربستان از سیاستهای اسرائیل، لزوماً به معنای قرارگرفتن سعودی در یک ائتلاف تازه نیست. سفر اخیر مقام بلندپایه امارات به عربستان نیز نشان میدهد مناسبات دو کشور همچنان ظرفیت ترمیم دارد. سیاست خارجی موفق، فرصتها را میبیند، اما بر فرض قطعیبودن شکاف دیگران بنا نمیشود.
از همین رو، ایران باید ابتکار خود را بر منافع مشترک بنا کند، امنیت منطقه، کاهش هزینه درگیری و جلوگیری از گسترش جنگ. چنین چارچوبی میتواند استقلال تصمیمگیری کشورهای منطقه را تقویت کند و نیاز آنان به ترتیبات امنیتی بیرونی را کاهش دهد. تبدیل صلح به ابزاری برای تهدید یک کشور دیگر، اعتماد لازم برای میانجیگری را فرسوده خواهد کرد.
این فرصت، در داخل نیز به تصمیم نیاز دارد. دیپلماسی باید اختیار گفتوگو، امکان پیشنهاد توافق و پشتوانه اجرای تعهدات داشته باشد. اگر دیپلمات تنها حامل پیام باشد و نتواند درباره راهحل مذاکره کند، حتی مناسبترین موقعیتها نیز از دست میروند.
مسئله امروز، انتظار برای ظهور یک قهرمان دیپلماسی نیست، ساختن ارادهای سیاسی برای اقدام است. تهران میتواند نشان دهد وزن منطقهایاش در کاهش بحران هم دیده میشود. جایگاه ایران در میز صلح، با ابتکاری مشخص و نتیجهای قابل سنجش تثبیت خواهد شد.