Calendar ۱۵ آبان ۱۴۰۵
نقشه قدرت از مسیر نفت می‌گذرد/تجارت انرژی چگونه به میدان بازآرایی نفوذ در جهان تبدیل شده است؟
۲۵ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۶
کد خبر: 140507117

مسیر حرکت نفت، تصویری از تغییر موازنه قدرت به دست می‌دهد. انعطاف در سیاست‌های تحریمی، گسترش پیوندهای تجاری چین و تلاش کشورها برای استقلال بیشتر، نشانه‌های جهانی است که در آن رقابت و معامله هم‌زمان پیش می‌روند.

یادداشت از رضا راسخ

گاهی جهان چنان شتابان تغییر می‌کند که هنوز گذشته را درست نفهمیده‌ایم، ناچاریم درباره آینده تصمیم بگیریم. بازار انرژی یکی از روشن‌ترین صحنه‌های این وضعیت است؛ بازاری که برای فهم آن، دیگر نمی‌توان فقط به قیمت نفت، حجم تولید یا میزان مصرف نگاه کرد.

امروز، اینکه چه کشوری نفت می‌فروشد، چه کسی آن را می‌خرد و کدام مسیر برای انتقال آن باز می‌ماند، بخشی از معادله قدرت است. تحریم‌ها، مجوزهای تجاری و حتی استثناهایی که برای ورود یک محموله سوخت صادر می‌شوند، می‌توانند از تغییر اولویت‌های سیاسی خبر دهند.

پشت تصمیمی که با ضرورت کنترل قیمت یا تأمین سوخت توضیح داده می‌شود، ممکن است محاسبه‌ای بزرگ‌تر جریان داشته باشد: تثبیت نفوذ در یک منطقه، کاهش هزینه حضور در منطقه‌ای دیگر یا باز گذاشتن راه معامله با یک رقیب.

یک محموله سوخت، چند پرسش سیاسی

روسیه پیش از تحریم‌های سال ۲۰۲۲، یکی از تأمین‌کنندگان مهم نفت و فرآورده‌های نفتی آمریکا بود. بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در سال ۲۰۲۱ حدود ۸ درصد مجموع واردات نفت خام و فرآورده‌های نفتی این کشور از روسیه تأمین می‌شد. سهم روسیه در واردات نفت خام آمریکا حدود ۳ درصد و در واردات فرآورده‌ها نزدیک به ۲۰ درصد بود.

با اعلام ممنوعیت واردات انرژی روسیه از سوی دولت جو بایدن در ۸ مارس ۲۰۲۲، این رابطه به‌شدت محدود شد. مجموع واردات نفت خام و فرآورده‌های نفتی آمریکا از روسیه، از حدود ۲۴۵٫۶ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۱ به ۵۳٫۸ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۲ و تنها ۱۰ هزار بشکه در سال ۲۰۲۳ رسید.نقشه قدرت از مسیر نفت می‌گذرد

چین و نفوذ از مسیر وابستگی اقتصادی

چین در این رقابت، مسیر متفاوتی را دنبال می‌کند. بخش مهمی از قدرت پکن از تجارت، زیرساخت، زنجیره تأمین و پیوندهایی می‌آید که اقتصاد کشورها را به یکدیگر وابسته می‌کند.

این کشور در سال ۲۰۲۴ روزانه حدود ۱۱٫۱ میلیون بشکه نفت خام وارد کرد. روسیه با سهمی نزدیک به ۲۰ درصد، بزرگ‌ترین تأمین‌کننده نفت خام چین بود و سهم عربستان سعودی حدود ۱۴ درصد برآورد می‌شد. این ارقام، علاوه بر نیاز گسترده چین به انرژی، اهمیت روابطی را نشان می‌دهد که در دو سوی آن، منافع اقتصادی و ملاحظات سیاسی به هم پیوند خورده‌اند.

پکن برای گسترش نفوذ خود، الزاماً وارد همه رویارویی‌ها نمی‌شود. گاهی تقویت موقعیت در تجارت و تولید، بدون پذیرش هزینه یک مداخله نظامی، دستاورد بیشتری برای آن دارد. البته این رویکرد به معنای پایان اختلاف‌های راهبردی با آمریکا نیست.

کاهش مقطعی تنش بر سر تایوان پس از دیدارهای ترامپ و شی جین‌پینگ را نیز باید در همین چارچوب دید. نماینده تایوان در واشنگتن در ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶ گفته است که انتظار تغییر در سیاست آمریکا درباره تایوان را ندارد. بنابراین، آرام‌تر شدن فضای روابط، لزوماً از حل اختلاف‌های بنیادی خبر نمی‌دهد. دو قدرت می‌توانند هم‌زمان برای مهار تنش مذاکره کنند و رقابت راهبردی خود را ادامه دهند.

برزیل، آزمون استقلال در نیمکره غربی

در قاره آمریکا نیز مسئله اصلی، حفظ یا گسترش حوزه نفوذ است. واشنگتن می‌کوشد موقعیت مسلط خود را نگه دارد، اما توسعه روابط اقتصادی کشورهای آمریکای جنوبی با چین، برای برخی از آنها امکان مانور بیشتری فراهم کرده است.

برزیل نمونه مهمی از این وضعیت است. چین از سال ۲۰۰۹ بزرگ‌ترین شریک تجاری این کشور بوده و در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۸ درصد ارزش صادرات برزیل را به خود اختصاص داده است. چنین رابطه‌ای، علاوه بر منافع تجاری، بر دامنه انتخاب‌های سیاسی برازیلیا نیز اثر می‌گذارد.

از همین منظر، رقابت لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا و فلاویو بولسونارو در دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری اکتبر ۲۰۲۶، اهمیتی فراتر از سیاست داخلی برزیل پیدا می‌کند. پیروزی لولا می‌تواند زمینه ادامه تلاش برای نقش‌آفرینی مستقل‌تر برزیل را تقویت کند؛ در مقابل، پیروزی نامزدی نزدیک‌تر به سیاست‌های آمریکا ممکن است به افزایش نفوذ واشنگتن در منطقه بینجامد.

البته نتیجه یک انتخابات به‌تنهایی موازنه قدرت را تعیین نمی‌کند، اما می‌تواند جهت حرکت یکی از مهم‌ترین بازیگران آمریکای جنوبی را تغییر دهد.

خاورمیانه و جایگاهی که هنوز تثبیت نشده است

اگر آمریکا، روسیه و چین هر یک در پی تحکیم حوزه نفوذ خود باشند، جایگاه خاورمیانه در این آرایش چه خواهد بود؟ و ایران با چه شرایطی می‌تواند به قدرتی محوری در منطقه تبدیل شود؟

پاسخ این پرسش‌ها فقط در تحولات خاورمیانه نیست. آنچه در اروپا و اوکراین می‌گذرد نیز بر محاسبات امنیتی کشورهای عربی اثر می‌گذارد. اگر این برداشت تقویت شود که واشنگتن ممکن است پس از پیشنهاد یک راه‌حل سیاسی، در صورت مخالفت متحدانش، آنها را با پیامدهای ادامه درگیری تنها بگذارد، اعتماد به تضمین‌های امنیتی آمریکا نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

در چنین شرایطی، کشورهای منطقه ممکن است میزان اتکای خود به حمایت آمریکا را در یک رویارویی احتمالی با ایران یا یمن دوباره ارزیابی کنند.

بااین‌حال، نباید تجربه اوکراین را بی‌واسطه به همه متحدان آمریکا تعمیم داد. رابطه واشنگتن و اسرائیل، عمق و ویژگی‌هایی دارد که آن را از رابطه آمریکا و اوکراین متمایز می‌کند. موضع روسیه در قبال اسرائیل نیز با مناسبات این کشور با ایران یکسان نیست. نادیده گرفتن این تفاوت‌ها، تحلیل منطقه را به نتیجه‌هایی ساده و گاه گمراه‌کننده می‌رساند.

در بازار انرژی نیز برداشت معامله‌گران از تصمیم‌های سیاسی اهمیت دارد. در متن برخی اخبار و روایت‌های بازار، نارضایتی معامله‌گران عرب از محدود شدن دسترسی به بازار آمریکا و احتمال برخورداری جرد کوشنر و استیو ویتکاف از جایگاهی ویژه در تجارت سوخت روسیه با این کشور مطرح شده است.

این ادعاها را باید در حد روایت یا شایعه بازار دید، نه واقعیتی اثبات‌شده. بااین‌حال، رواج چنین برداشتی می‌تواند بر اعتماد تجاری اثر بگذارد؛ به‌ویژه زمانی که توضیح روشنی برای رفع ابهام وجود نداشته باشد. اینکه این تصور حاصل سوءتفاهم است یا آگاهانه ایجاد شده، خود پرسشی جداگانه و مهم است.

قفقاز جنوبی، پیوند پرونده‌های ظاهراً جدا

بازآرایی قدرت می‌تواند پرونده‌هایی را به هم مرتبط کند که در نگاه نخست، مستقل به نظر می‌رسند. قفقاز جنوبی نیز از این قاعده جدا نیست.

در فرض تضعیف توان بریتانیا برای پشتیبانی از متحدانش، این پرسش مطرح می‌شود که آیا ایران و روسیه ممکن است در محاسبات آینده خود، پرونده‌های سوریه و جمهوری آذربایجان را در ارتباط با یکدیگر ببینند و میان آنها نوعی موازنه برقرار کنند؟

در ادامه همین فرض، می‌توان سناریویی را تصور کرد که در افق پنج‌ساله، موقعیت الهام علی‌اف دستخوش تغییرهایی شود که از برخی جهات با سرنوشت بشار اسد قابل مقایسه باشد. این سناریو، پیش‌بینی قطعی یا ادعای وقوع تحولی قریب‌الوقوع نیست. در چارچوب این فرض، چنین تغییری پیش از سال ۲۰۲۸ یا در دوره کنونی اردوغان انتظار نمی‌رود؛ هرچند نشانه‌های شکنندگی سیاسی و تعارض‌های داخلی ممکن است زودتر آشکار شوند.

ارزش طرح این احتمال، در قطعیت آن نیست. مسئله این است که تغییر موازنه در یک منطقه، می‌تواند محاسبات بازیگران را در منطقه‌ای دیگر نیز جابه‌جا کند.

نظمی که با رقابت و معامله شکل می‌گیرد

کنار هم گذاشتن این تحولات، تصویری از جهانی به دست می‌دهد که نظم آینده آن هنوز تثبیت نشده است. آمریکا برای حفظ برتری خود در نیمکره غربی تلاش می‌کند؛ روسیه به دنبال حفظ موقعیت در شرق اروپا و بازار انرژی است؛ و چین با توسعه شبکه‌های اقتصادی و تجاری، دامنه نفوذ خود را گسترش می‌دهد.

در این میان، کشورهایی مانند برزیل و ایران نیز، در صورت برخورداری از ظرفیت‌های لازم، می‌توانند فضای بیشتری برای نقش‌آفرینی مستقل پیدا کنند.

این روند الزاماً به تقسیم رسمی جهان میان چند قدرت یا تشکیل بلوک‌هایی ثابت منتهی نمی‌شود. ممکن است دو کشور در یک پرونده رقیب باشند و در پرونده‌ای دیگر به توافق برسند. تجارت انرژی دقیقاً چنین ظرفیتی دارد: هم ابزار فشار است، هم منبع درآمد و هم زمینه‌ای برای همکاری.

برای ایران، اهمیت این تحولات در آن است که جایگاه منطقه‌ای و منافع انرژی را نمی‌توان جدا از یکدیگر ارزیابی کرد. فهم تغییر مسیر تجارت، منطق استثناهای تحریمی و حدود تعهد قدرت‌ها به شرکای خود، بخشی از شناخت فرصت‌ها و محدودیت‌های پیش‌روست.

هنوز برای اعلام شکل‌گیری نهایی یک نظم چندقطبی زود است. اما نشانه‌های بازآرایی قدرت را می‌توان در مسیر حرکت نفت، انتخاب خریداران و قواعد دسترسی به بازارها دید؛ جایی که تصمیم‌ها ظاهری اقتصادی دارند، اما آثارشان تا سیاست و امنیت کشورها امتداد پیدا می‌کند.

لینک کوتاه
https://easy-trade.news/n/140507117/

دیدگاه خود را بنویسید

آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار