در رقابت برای نجات شبکه برق ایران، حالا پشتبام خانهها هم به میدان آمدهاند. دولت با مشوقهای مختلف به دنبال توسعه نیروگاههای خورشیدی کوچک است و همزمان صنایع بزرگ را به سرمایهگذاری در انرژی تجدیدپذیر سوق میدهد. اما آیا پراکنده کردن هزاران پروژه کوچک، بهترین استفاده از سرمایه و ظرفیت فنی کشور است؟ یک فعال صنعت نیروگاههای خورشیدی معتقد است ایران به جای تکرار نسخه اروپا، باید از مزیت بزرگ خود یعنی زمینهای وسیع بیابانی استفاده کند و مشارکت مردم و صنایع را به سمت نیروگاههای بزرگمقیاس هدایت کند.
به گزارش تجارت آسان، در میانه بحران ناترازی برق، خورشید به یکی از معدود امیدهای صنعت برق ایران تبدیل شده است؛ اما حالا یک سؤال مهمتر از «چقدر نیروگاه خورشیدی بسازیم؟» مطرح است: کجا و با چه مقیاسی بسازیم؟ و اینکه چرا توسعه نیروگاههای کوچک پشتبامی و اجبار صنایع به احداث نیروگاه، لزوماً بهترین مسیر برای عبور از ناترازی برق نیست؟
سیاستگذار در سالهای اخیر دو مسیر را همزمان دنبال کرده است؛ از یک سو توسعه نیروگاههای خورشیدی پشتبامی و ایجاد مشوق برای مشارکت خانوارها و از سوی دیگر الزام صنایع به احداث نیروگاه تجدیدپذیر برای تأمین بخشی از برق مورد نیازشان. در نگاه نخست، هر دو سیاست منطقی به نظر میرسند؛ مشارکت مردم افزایش پیدا میکند، صنایع به سمت تولید برق پاک میروند و ظرفیت تجدیدپذیر کشور رشد میکند. اما از نگاه برخی فعالان صنعت، مسئله اصلی نه اصل توسعه خورشیدی، بلکه مدل توسعه آن است.
مسئلهای به نام «اقتصاد مقیاس»
یکی از انتقادهای جدی به توسعه گسترده نیروگاههای پشتبامی، به یک اصل ساده اقتصادی بازمیگردد: مقیاس. هرچه اندازه یک پروژه بزرگتر باشد، امکان استفاده بهینهتر از تجهیزات، نیروی انسانی، عملیات نگهداری، اتصال به شبکه و مدیریت پروژه فراهم میشود. در مقابل، وقتی سرمایهگذاری به هزاران پروژه کوچک تقسیم میشود، هزینههای پنهان متعددی به پروژه تحمیل خواهد شد؛ از نصب و نگهداری گرفته تا نظارت، تعمیرات و هماهنگیهای شبکه.
یک کارشناس صنعت نیروگاههای خورشیدی معتقد است ایران نباید صرفاً به دلیل موفقیت مدل پشتبامی در برخی کشورهای جهان، همان نسخه را برای خود کپی کند. تفاوت اصلی، مسئله زمین است.
در بسیاری از کشورهای اروپایی، محدودیت زمین یک مسئله جدی است و استفاده از سقف ساختمانها برای تولید برق، یک راهکار منطقی محسوب میشود. اما ایران شرایط متفاوتی دارد. کشور از گستره وسیعی از زمینهای کمبازده و بیابانی برخوردار است که میتوان از آنها برای احداث نیروگاههای خورشیدی بزرگمقیاس استفاده کرد.
بنابراین پرسش این نیست که «آیا پنل خورشیدی روی پشتبام بد است؟» بلکه پرسش این است که آیا در کشوری مانند ایران، باید منابع محدود مالی و فنی را تا این اندازه به پروژههای کوچک تقسیم کرد؟
مشارکت مردم؛ بله، اما نه لزوماً با پنل روی پشتبام
پاسخ این کارشناس صنعت به یک دغدغه مهم سیاستگذار مثبت است: مردم باید در توسعه انرژیهای تجدیدپذیر مشارکت کنند، اما لزوماً لازم نیست این مشارکت به معنای نصب پنل روی سقف خانه باشد.
یک مدل جایگزین میتواند ورود سرمایههای خرد مردم به پروژههای بزرگ خورشیدی باشد؛ برای مثال از طریق صندوقهای پروژه یا ابزارهای بازار سرمایه.
در چنین مدلی، یک خانوار به جای آنکه خود را درگیر خرید پنل، نصب سازه، تعمیرات و مسائل فنی کند، میتواند مالک بخشی از یک نیروگاه چندصد مگاواتی شود. به این ترتیب، سرمایه خرد به پروژهای بزرگ متصل میشود و اجرای پروژه نیز به شرکت تخصصی سپرده خواهد شد.
این مدل حتی میتواند از تجربه صندوقهای بخشی در بازار سرمایه الهام بگیرد؛ همانطور که سرمایهگذار لزوماً برای سرمایهگذاری در صنعت دارو، فولاد یا مس، کارخانه احداث نمیکند، در انرژی نیز میتواند مالک بخشی از یک سبد نیروگاه خورشیدی باشد، بدون آنکه خودش مجری پروژه باشد. این تفاوت مهمی است: مشارکت عمومی در تولید برق، الزاماً به معنای تولیدکننده شدن تکتک مردم نیست.
چرا باید فولادساز، معدنکار نیروگاهدار شود؟
چالش دوم به سیاست الزام صنایع به احداث نیروگاه خورشیدی بازمیگردد. اصل سیاست قابل دفاع است: صنایع بزرگ مصرفکننده برق هستند و باید در تأمین برق مورد نیاز خود و توسعه ظرفیت تولید مشارکت داشته باشند. اما سؤال اینجاست که آیا بهترین روش، الزام یک صنعتگر به ساخت نیروگاه است؟
یک شرکت فولادی یا معدنی، متخصص تولید فولاد و استخراج معدن است؛ نه لزوماً طراحی، تأمین تجهیزات، احداث و بهرهبرداری از نیروگاه خورشیدی.
اگر هدف سیاستگذار، افزایش ظرفیت تجدیدپذیر کشور است، میتوان همین صنایع را به مشارکت مالی در پروژههای تخصصی نیروگاهی هدایت کرد. برای نمونه، صنعتگر میتواند سهمی از یک صندوق پروژه نیروگاهی خریداری کند و مشارکت خود را از طریق مالکیت آن پروژه اثبات کند. در این مدل، سرمایه صنعت به سمت انرژی میرود، اما مدیریت پروژه در اختیار متخصص انرژی باقی میماند . این رویکرد میتواند یک مشکل مهم را نیز کاهش دهد: تکثیر پروژههای کوچک و غیرتخصصی که ممکن است صرفاً برای رعایت یک الزام قانونی ساخته شوند، نه برای ایجاد یک سرمایهگذاری بهینه و پایدار.
تنظیمگری، جایی که دولت باید بیشتر کار کند
مسئله اصلی در توسعه تجدیدپذیرها شاید کمبود پنل و اینورتر نباشد؛ بلکه کیفیت تنظیمگری است.
اگر صنعتگر برای اثبات مشارکت خود در تولید برق پاک مجبور باشد الزاماً در محل کارخانه خود نیروگاه احداث کند، ممکن است سرمایهگذاری به سمت پروژهای برود که از نظر اقتصادی یا فنی بهترین گزینه نیست.
در حالی که هدف نهایی باید تولید برق پاک و کاهش فشار بر شبکه باشد، نه صرفاً افزایش تعداد پروژههایی که روی کاغذ به نام یک صنعت ثبت شدهاند. اینجاست که نقش رگولاتور اهمیت پیدا میکند: دولت باید قواعد بازی را درست طراحی کند و اجازه دهد سرمایه و تخصص، بهترین محل خود را پیدا کنند.
باتری؛ هزینه اضافه یا حلقه مفقوده؟
اما حتی اگر نیروگاههای خورشیدی با بهترین مقیاس و مدل اقتصادی احداث شوند، یک مسئله همچنان پابرجاست: خورشید همیشه نمیتابد.
ذخیرهسازی میتواند بخشی از این مشکل را حل کند. برآورد کارشناسی مطرحشده در این گفتوگو این است که ممکن است در آینده به ذخیرهسازی معادل حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد ظرفیت خورشیدی نیاز داشته باشیم.
البته ذخیرهساز الزاماً به معنای باتری شیمیایی نیست و فناوریهای متعددی برای ذخیره انرژی وجود دارد. اما هر نوع ذخیرهسازی، هزینه سرمایهگذاری را افزایش میدهد و در نتیجه، دوره بازگشت سرمایه پروژه را طولانیتر میکند.
اینجا یک تفکیک مهم وجود دارد. برای یک ساختمان یا ویلا که هدفش تأمین برق مصرفی خودش است، باتری میتواند ضرورت بیشتری داشته باشد؛ زیرا برق تولیدشده در روز باید برای مصرف شب ذخیره شود.
اما در نیروگاههای متصل به شبکه، الزام فنی به نصب باتری لزوماً وجود ندارد. با این حال، ذخیرهسازی میتواند به پایداری شبکه کمک کند و در آینده احتمالاً نقش پررنگتری در طراحی بازار برق خواهد داشت.
نسخه ایران برای خورشیدی چیست؟
مسئله امروز ایران دیگر اثبات ضرورت توسعه انرژی خورشیدی نیست. ناترازی برق، رشد مصرف و محدودیت سرمایهگذاری در نیروگاههای حرارتی، ضرورت حرکت به سمت تجدیدپذیرها را روشن کرده است. چالش واقعی، انتخاب مدل درست توسعه است.
ایران نه اروپا است که با کمبود زمین مواجه باشد و نه میتواند برای حل بحران برق، هزاران پروژه کوچک و غیرمتخصص را بدون توجه به اقتصاد مقیاس توسعه دهد.
مدل بهینه میتواند ترکیبی باشد: نیروگاههای خورشیدی بزرگمقیاس در مناطق مناسب، مشارکت سرمایههای خرد از مسیر بازار سرمایه، حضور تخصصی شرکتهای نیروگاهی و الزام صنایع به مشارکت مالی در تولید برق پاک، نه الزام آنها به نیروگاهدار شدن.
در نهایت، مسئله خورشیدی ایران فقط «پنل» نیست؛ مسئله، اقتصاد پروژه، مقیاس، تخصص، شبکه و مدل مشارکت سرمایه است.
اگر سیاستگذار این تفاوت را جدی بگیرد، مشارکت مردم و صنایع میتواند به جای آنکه منابع کشور را به هزاران پروژه کوچک تقسیم کند، به موتور تأمین مالی نیروگاههای بزرگ و حرفهای تبدیل شود؛ نیروگاههایی که نه فقط تعداد پنلهای نصبشده، بلکه ظرفیت واقعی و پایدار تولید برق کشور را افزایش دهند.