نفت در اقتصاد آینده لزوماً حذف نمیشود؛ نقش آن تغییر میکند. با گسترش خودروهای برقی، تجدیدپذیرها و هوش مصنوعی، نفت میتواند از سوختی برای سوزاندن به مادهای راهبردی برای پتروشیمی، صنایع پیشرفته و زیرساختهای فناوری تبدیل شود. رقابت آینده نیز دیگر فقط بر سر بشکههای نفت نیست؛ مولکول، الکترون و قدرت محاسباتی، سه ضلع معماری جدید قدرت جهان خواهند بود.
یادداشت از رضا راسخ
به گزارش تجارت آسان؛ خودروهای برقی بیشتر میشوند، تجدیدپذیرها سهم بیشتری از تولید برق میگیرند و هوش مصنوعی با سرعتی کمسابقه اقتصاد جهان را تغییر میدهد. در نگاه نخست، همه این تحولات میتوانند نشانه عقبنشینی نفت باشند؛ اما شاید ماجرا درست برعکس باشد. نفت لزوماً از اقتصاد آینده حذف نمیشود؛ ممکن است فقط جای خود را عوض کند: کمتر در موتور خودرو بسوزد و بیشتر به ماده اولیه صنعتی تبدیل شود که از خودروهای برقی و شبکه برق تا مراکز داده و صنایع پیشرفته به آن وابستهاند. پرسش آینده بنابراین «پایان نفت» نیست؛ پرسش این است که نفت در معماری جدید قدرت و فناوری، کجا خواهد ایستاد؟
پرسشی که هشت سال بعد معنای دیگری پیدا کرد
در سال ۲۰۱۸، در حاشیه یک سمینار دانشگاهی درباره هوش مصنوعی و خودروهای خودران در بوداپست، یکی از دانشجویان از من پرسید: خودروهای برقی و استفاده از هوش مصنوعی در صنعت خودرو چه زمانی همهگیر خواهد شد؟
پاسخ دادم: تاریخ مشخصی ندارم؛ اما یک معیار دارم. زمانی این تحول به نقطه تعیینکننده خود خواهد رسید که انرژیهای تجدیدپذیر، خودروهای برقی و هوش مصنوعی بتوانند سهم سرمایههای بزرگ نفتی را در بازار آینده تضمین کنند.
آن جمله در آن زمان شاید بیشتر شبیه یک فرضیه بود. امروز، هشت سال بعد، معنای آن روشنتر شده است.
منظور این نبود که هوش مصنوعی قرار است جای نفت را بگیرد یا نفت را از بازار حذف کند. مسئله این بود که اگر ساختار مصرف انرژی جهان تغییر کند، سرمایه عظیمی که طی بیش از یک قرن در صنعت نفت و گاز شکل گرفته، باید در اقتصاد جدید کارکرد دیگری پیدا کند.
صنعت نفت فقط استخراج مادهای از زیر زمین نیست. پشت آن شبکهای عظیم از پالایشگاهها، پتروشیمیها، خطوط لوله، بنادر، ناوگان دریایی، مخازن، شبکههای توزیع، خدمات مهندسی و سازوکارهای مالی و تجاری قرار دارد.
به همین دلیل اگر خودروهای برقی جای موتورهای احتراقی را بگیرند، نیروگاهها از مصرف نفت فاصله بگیرند و تجدیدپذیرها سهم بیشتری از تولید برق را در اختیار بگیرند، پرسش اصلی این نیست که «نفت چه زمانی تمام میشود؟»
پرسش واقعی این است: سرمایه و مادهای که تاکنون ستون فقرات اقتصاد انرژی بوده، در معماری بعدی اقتصاد جهان کجا مستقر خواهد شد؟
هوش مصنوعی روی ابر نیست؛ روی زمین برق مصرف میکند
اینجاست که هوش مصنوعی وارد معادله میشود. هوش مصنوعی در ظاهر یک فناوری نرمافزاری است، اما زیرساخت واقعی آن کاملاً فیزیکی است. مدلهای بزرگ زبانی، سامانههای بینایی ماشین، هوش مصنوعی مولد، خودروهای خودران، رباتهای صنعتی و سیستمهای محاسباتی پیشرفته همگی به زنجیرهای از تراشهها، سرورها، مراکز داده، شبکههای ارتباطی، تجهیزات برق و سیستمهای خنککننده وابستهاند و در انتهای تمام این زنجیره، انرژی قرار دارد.
براساس ارقامی که آژانس بینالمللی انرژی ارائه کرده، مراکز داده در سال ۲۰۲۴ حدود ۴۱۵ تراواتساعت برق مصرف کردهاند و در سناریوی پایه، این رقم تا سال ۲۰۳۰ میتواند به حدود ۹۴۵ تراواتساعت برسد.
اهمیت این اعداد فقط در حجم مصرف برق نیست. مسئله مهمتر آن است که هوش مصنوعی در حال ایجاد یک تقاضای جدید، بزرگ و مقیاسپذیر برای انرژی است. جهان برای تأمین این تقاضا به نیروگاه، شبکه انتقال، خطوط توزیع، ترانسفورماتور، ذخیرهسازی و ظرفیت تولید پایدار نیاز دارد. تجدیدپذیرها سهم بزرگی از افزایش تقاضا را پوشش خواهند داد، اما در دوره گذار، گاز طبیعی، سایر منابع انرژی و سپس انرژی هستهای نیز بخشی از معادله باقی خواهند ماند. این نخستین نقطه اتصال اقتصاد قدیم انرژی به اقتصاد جدید فناوری است.
بشکه نفتی که دیگر قرار نیست فقط بسوزد
اما ماجرا فقط برق نیست. یک تراشه پیشرفته هوش مصنوعی صرفاً از سیلیکون ساخته نمیشود. تولید نیمهرساناها به مجموعهای از مواد شیمیایی تخصصی، گازهای صنعتی، حلالها، فوتورزیستها، مواد مورد استفاده در فرایندهای اچینگ و پولیش، مواد بستهبندی و دهها نهاده دیگر نیاز دارد.
صنعت نیمهرسانا دیگر صرفاً یک صنعت الکترونیکی نیست؛ بخشی از یک زنجیره پیچیده صنعتی، شیمیایی و انرژی است. در این زنجیره، معنای نفت تغییر میکند و نفت دیگر فقط «سوخت» نیست؛ خوراک شیمیایی است.
از تبدیل هیدروکربنها طیفی از مواد پایه پتروشیمیایی حاصل میشود که میتوانند به پلیمرها، رزینها، الیاف مصنوعی، الاستومرها، مواد عایق و ترکیبات شیمیایی مورد استفاده در صنایع مختلف تبدیل شوند.
بنابراین اگر آینده نفت را فقط با تعداد خودروهای بنزینی و دیزلی بسنجیم، ممکن است به نتیجه اشتباهی برسیم.
یک بشکه نفت شاید دیگر در باک خودرو نسوزد، اما ارزش همان هیدروکربن میتواند در پلیمر یک کابل، رزین یک قطعه الکترونیکی، عایق تجهیزات قدرت، اجزای یک خودروی برقی یا تجهیزات یک مرکز داده ظاهر شود.
نفت از «انرژی» به «انرژی و ماده» میرسد
این همان تغییر پارادایمی است که باید جدی گرفته شود. نفت از یک «منبع انرژی» به یک «منبع انرژی و ماده» تبدیل میشود و سهم ماده در اقتصاد آینده اهمیت بیشتری پیدا میکند. در واقع مسئله به یک انتخاب اقتصادی مهم تبدیل میشود: اگر یک بشکه نفت در اختیار داریم، آیا بهترین استفاده از آن سوزاندن است یا تبدیل آن به محصولی با ارزش افزوده بالاتر؟
نشانههای این تغییر را در ساختار تقاضای نفت نیز میتوان دید. بر اساس برآوردهای مورد استناد در این یادداشت، پتروشیمی از نیمه دوم دهه جاری به یکی از مهمترین منابع رشد تقاضای نفت تبدیل خواهد شد؛ درست در زمانی که تقاضای نفت برای برخی کاربردهای احتراقی به سمت اوج خود حرکت میکند.
پیام این تحول روشن است: دوران نگاه به نفت صرفاً بهعنوان سوخت رو به پایان است؛ اما این لزوماً به معنای پایان اهمیت نفت نیست. ممکن است عصر دیگری آغاز شود که در آن ارزش نفت بیش از آنکه از «سوختن» حاصل شود، از «تبدیلشدن» به دست آید.
قدرت آینده؛ مولکول، الکترون و محاسبه
این تغییر فقط اقتصادی نیست؛ پیامد ژئوپلیتیکی نیز دارد. در قرن بیستم، بخش بزرگی از قدرت نفت حول کنترل ذخایر، تولید، پالایش و مسیرهای انتقال تعریف میشد. اما معادله قدرت در قرن بیستویکم پیچیدهتر شده است.
انرژی ارزان و پایدار، برق، گاز، مواد معدنی حیاتی، نیمهرساناها، ظرفیت محاسباتی، شبکههای انتقال، مواد پیشرفته و دسترسی به بازار، در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند. به بیان دیگر، رقابت ژئوپلیتیکی در حال حرکت از کنترل صرف «مولکول» به کنترل همزمان مولکول، الکترون و محاسبه است.
مولکول، نفت و گاز و مواد شیمیایی است.
الکترون، برق مورد نیاز اقتصاد جدید است.
و محاسبه، ظرفیت پردازشی است که هوش مصنوعی بر آن بنا میشود.
این سه، برخلاف تصور رایج، سه اقتصاد مستقل نیستند. آنها بهتدریج به حلقههای یک زنجیره واحد تبدیل میشوند.
تهدید نفت یا بازآرایی اقتصاد انرژی؟
از همین زاویه میتوان معنای سهم شرکتها و کشورهای نفتی از بازار آینده را بهتر فهمید. مسئله حفظ بازار گذشته نیست؛ مسئله انتقال ارزش اقتصادی از بازار گذشته به بازار آینده است. اگر نفت در حملونقل سبک سهم خود را از دست بدهد، میتواند در پتروشیمی و مواد پیشرفته ارزش پیدا کند. اگر نفت در تولید برق کنار گذاشته شود، گاز، برق و زیرساخت انرژی میتوانند در خدمت مراکز داده و صنایع محاسباتی قرار گیرند.
اگر خودرو از بنزین فاصله بگیرد، خود آن خودرو به مصرفکننده نیمهرسانا، مواد پیشرفته، پلیمر، باتری و برق تبدیل خواهد شد.
بنابراین گذار انرژی الزاماً به معنای کوچکشدن اقتصاد نفت نیست؛ میتواند به معنای بازآرایی اقتصاد انرژی باشد. آنچه امروز در ظاهر تهدیدی برای نفت به نظر میرسد، در صورت تغییر راهبرد، میتواند به مرحله دیگری از خلق ارزش برای صاحبان منابع انرژی تبدیل شود.
نفت، تراشه و مرکز داده؛ حلقههای یک زنجیره
با این نگاه، بسیاری از تحولات ژئوپلیتیکی امروز نیز دیگر موضوعاتی جدا از یکدیگر نیستند. خلیج فارس و تنگه هرمز، زنجیره نیمهرساناهای شرق آسیا، مراکز داده، مواد معدنی حیاتی و مسیرهای تجارت جهانی در ظاهر پروندههایی متفاوتاند؛ اما در معماری جدید قدرت، بیش از گذشته به یکدیگر متصل شدهاند.
انرژی دیگر فقط مسئله تأمین سوخت نیست؛ انرژی به زیرساخت قدرت محاسباتی تبدیل شده است. تراشه بدون زنجیره مواد و شیمی صنعتی تولید نمیشود. مرکز داده بدون برق کار نمیکند. هوش مصنوعی بدون مرکز داده مقیاس نمیگیرد و رباتیک بدون انرژی و محاسبات صنعتی نمیشود. همین پیوند است که نقشه قدرت اقتصادی آینده را شکل خواهد داد.
ایران در کجای این زنجیره خواهد ایستاد؟
در این نقطه، مسئله ایران اهمیت پیدا میکند. اهمیت ایران فقط در حجم ذخایر نفت و گاز نیست. ترکیب منابع هیدروکربوری، ظرفیت پتروشیمی، منابع معدنی، موقعیت جغرافیایی، دسترسی به خلیج فارس و دریای عمان و قرار گرفتن در میان چند حوزه بزرگ مصرف انرژی، ظرفیت حضور ایران در بیش از یک حلقه این زنجیره را ایجاد میکند. اما داشتن منابع، مساوی با داشتن قدرت فناورانه نیست.
مسئله اساسی این است که آیا ایران میتواند از صادرکننده ماده خام به مالک بخشی از زنجیره ارزش تبدیل شود یا خیر؟
زنجیرهای که در یک سوی آن نفت، گاز و مواد معدنی قرار دارند و در سوی دیگر آن برق، پتروشیمی پیشرفته، مواد مهندسی، زیرساخت دیجیتال، محاسبات، هوش مصنوعی و صنایع خودکار.
کشوری که فقط صادرکننده نفت خام باقی بماند، بخشی از ارزش بالقوه منابع خود را واگذار خواهد کرد. اما کشوری که بتواند انرژی، گاز، پتروشیمی، مواد معدنی، برق، زیرساخت دیجیتال و فناوری را در یک زنجیره صنعتی به هم متصل کند، دیگر فقط صادرکننده انرژی نیست؛ به بخشی از معماری اقتصاد آینده تبدیل میشود.
جنگ آینده میان نفت و هوش مصنوعی نیست
هشت سال بعد از آن پرسش دانشجوی بوداپست، شاید بتوان پاسخ دقیقتری داد. سؤال اصلی این نبود که خودروهای برقی چه زمانی همهگیر میشوند. سؤال این بود که وقتی جهان شکل مصرف انرژی را تغییر میدهد، چه کسی بازار جدید انرژی را خواهد ساخت و قدرت اقتصادی صاحبان انرژی چگونه در آن بازتولید خواهد شد؟
هوش مصنوعی میتواند بخشی از پاسخ این پرسش باشد؛ نه به این دلیل که جای نفت را میگیرد، بلکه چون بازار عظیمی برای انرژی، زیرساخت و مواد ایجاد میکند. در این چشمانداز، نفت لزوماً از آینده حذف نمیشود. ممکن است از سوخت به خوراک، از بشکه به ماده و از یک منبع انرژی به یکی از پایههای زنجیرهای پیچیدهتر از صنایع تبدیل شود.
انقلاب صنعتی بعدی، انقلاب حذف انرژی نیست؛ انقلاب تغییر معماری مصرف انرژی است. از همین رو، رقابت اصلی آینده نیز احتمالاً میان «نفت» و «هوش مصنوعی» نخواهد بود؛ رقابت بر سر مالکیت زنجیرهای است که انرژی، مواد، محاسبه و قدرت ژئوپلیتیک را به یکدیگر متصل میکند و برای ایران، شاید مهمترین پرسش همین باشد: آیا میخواهیم در این نظم تازه فقط صاحب نفت و گاز باشیم، یا یکی از گرههای صنعتی معماری انرژی و فناوری آینده؟